تبلیغات
کاش میشد اشک را تهدید کرد - السلام علیكَ یا ابا عَبدالله// امروز منای ماست// پست آخر
کاش میشد اشک را تهدید کرد
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM



دیدم نوشتی:

 

 

ابراهیم، اسماعیلت را قربانی كن!
اكنون در منایی، ابراهیمی و اسماعیلیت را به قربانگاه آورده‌ای اسماعیل تو كیست؟ چیست؟
مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ باغت؟ اتومبیلت؟ ... ؟
من چه می‌دانم؟ این را تو خود می‌دانی، تو خود آن را، او را - هر چه هست و هر كه هست - باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب كنی، من فقط می توانم " نشانیها " یش را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می كند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می خواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید می افكند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف كنی، آنچه ترا به "فرار" می خواند آنچه ترا به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می كشاند و عشق به او، كور و كرت می كند ابراهیم یی و "ضعف اسماعیلی" ات، ترا بازیچه ی ابلیس می سازد. در قله ی بلند شرفی و سرا پا فخر و فضیلت، در زندگی ات تنها یك چیز هست كه برای بدست آوردنش، از بلندی فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه ی دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی،
او اسماعیل تواست، اسماعیل تو ممكن است یك شخص باشد، یا یك شیء، یا یك حالت، یك وضع، و حتی، یك " نقطه ی ضعف"!

 

 

... از شادی در پوست نمی‌گنجم، جشن قربان است... آمده‌ام اسماعیلم را ذبح كنم و می دانم و می دانی كه عزیزتر و گرانبهاتر از این نداشتم وگرنه دریغ نمی كردم...آمده ام تا ایمانم از زنگار هر هوایی، پیوند هر هوسی، رنگ هر شائبه ای پاك گردد...از هرچه جز تو زدوده شود، به اخلاص رسد، به مطلق رسد، همچون یك پاره لطیف ابر، به دعوت آفتاب برخیزد و در قلب تابان و گدازان خورشید محو گردد... بی‌تابم، آزمایش خلوص است، نمایش ایمان است، كارد را بر حلقش می فشارم، می كِشم... خدایا، مرا از رنج "داشتن" برهان، از بند "وابستگی" بگسلان، رهایم كن... چقدر تماشای دست و پا زدن و جان دادن این ذبیح عزیز برایم لذت بخش است! اسماعیل من! آرام و صبور جان بسپار...خدایا، تو یگانه ای، بی شریكی، بی نظیری... من ایمانم را، عشقم را به زندگی كردن نیز نخواهم آلود، اخلاص یعنی فقط تو! یكتایی ...

 

 

و من مینویسم :

من و تو هر دوتامون ابراهیمیم و من كمی نقشم توی این داستان بیشتره چون من اسماعیل هم هستم

دیشب منای رفتیم منا... یه شب زودتر... انقدر ذوق زده بودیم كه رفتیم پیشواز...

دعا كردیم ... گریه كردیم ...التماس كریم نه به هم كه به خدا... تو التماس كردی كه بشه و من التماس كردم كه بگذری اما خواست خدا بالاتر از صدای التماس ما بود ....تو بردی ابراهیم من ... تو بردی

من ابراهیم بودم و اسماعیلم دلم بود ... سرشو نبریدم...اخه خیلی زود راحت میشد ... به تن نهیفش خنج كشیدم نه یه بار و نه دوبار و نه ده بار...انقدر زیاد انقدر زیاد كه هر قطره خونش از هزار تا روزن بیاد بیرون اما نه با شتاب ... نمیخواستم اسماعیلم زود بمیره ... میخواستم ببینم خدا كی مرحم میفرسته

تو ابراهیم شدی و من اسماعیل، سرمو بریدی ...مثل همیشه بی‌تامل... نمیدونم بزارم پای سنگ دلی یا نازك دلی... نمیدونم خواستی تمومش كنی یا خواستی زجر نكشم ... اما تو ابراهیم خوبی نبودی ... ابراهیم بعدش كلی اسماعیل رو نوازش كرد اما تو ...... تو فكرت چی میگذشت؟ تو كه میدونستی اسماعیل هیچ وقت رو حرفت حرف نمیزنه.... میدونستی اسماعیل همیشه به خواسته هات تن میده ... میدونستی اسماعیل برای تو فقط آرامش میخواد ... میدونستی كه اسماعیل نمیخواد بین تو و خدات فاصله بیافته...اونم خدایی كه تو رو به اسماعیل داده بود .... لعنت به اسماعیلت

 

قربونی كردیم ... ابراهیم بودیم ... قربونی كردی ... اسماعیلت رو ... منو... قربونی كردم ... اسماعیلم رو ...دلم رو.... اسماعیل تو مرد .... اما اسماعیل من هنوز داره زجر میشه ... هر روزش عید قربان و هر جایی براش مناست ..... خدا اذن فرستاده برای تو ... ابراهیم .... اسماعیل رو رها كن به جاش بهت آرامش میده .... اسماعیل رفت و آرامش اومد .... اذن داد خدا برای من ... ابراهیم .... اسماعیل تو باید زجر بكشه ... شكنجه بشه .... میتونی معامله كنی .... سرچی خدای من؟ ... سر آرامش ابراهیمت و خواست خودت با كسی كه ابراهیمت عاشقشه و نفسش به اون بنده .... معامله كن ... بخون ... بلند بخون ... بلندتر....معامله كن ....معامله كن ... بلند بخون ....بلندتر....نگاهش كن ... چشاش دروغ نمیگن .... بلندتر ... بخون :

 

السَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَیكَ یَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ اَمیِر المُؤمِنِیَن وَ ابْنَ سَیِدِ الوَصیّیَن اَلسَّلامُ عَلَیكَ یَا بْنَ فاطِمَةَ سَیِدَةِ نِساءِ العْالَمِینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَیكَ وَ عَلی الَأرواحِ الَّتِی حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَیكُمْ مِنْی جَمِیعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَیتُ وَ بَقِیَ الَّلیلِ وَ النَّهارُ یا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصیبَةُ بِكَ عَلَینْا وَ عَلی جَمیِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصیبَتكَ فی السَّمواتِ عَلی جَمیع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَیكُمْ اَهْلِ البَیتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتی رَتَبِكُمُ اللهُ فیها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِینَ لَهُمْ بِا لتَمكیِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَی اللهِ وَ اِلَیكُمْ مِنهُمْ وَ اَشیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلیائهِمْ یا اَبا عَبدِ الله اِنی سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلی یُومِ القِیمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِیادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِی اُمَیةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبی اَنتَ وَ اُمّی لَقَدْ عَظُمَ مُصابی بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذی اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَنی اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلی اللهُ عَلَیهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلنی عِندكَ وَجیهًا با الحُسَینِ عَلیهِ السَّلامُ فیِ الدُنیا وَ الأخِرَةِ یا اَبا عَبْدِ اللهِ اِنی اَتَقرَّبُ اِلیَ اللهِ وَ اِلَی رَسُولِهِ وَ اِلَی اَمیر الُمؤمِنینَ وَ اِلی فاطِمَةً وَ ِالی الْحَسَنْ وَ اِلَیكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَنی عَلیهِ بُنیانَهُ وَ جَری فی ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَیْكُمْ وَ عَلی اَشیاعِكُمَ بَرِئتُ اِلیَ اللهِ وَ اِلیكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَی اللِه ثمَّ اِلَیكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبینَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشیاعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنیّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّی لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذی اَكرَمَنی بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَولیائِكُمْ وَرَزَقنِی اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ یَجعَلنِی مَعَكُمْ فی الدُّنیا وَ الاخرةِ وَ اَن یُثَبِتَ لی عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فی الدُّنیا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن یُبَلغَنیَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری مَعَ اِمامٍ هُدی ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذیِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ یَعطنِی بِمصابی بِكُمْ اَفْضَلَ ما یُعطی مُصاباً بِمُصیبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَیِتها ِفی اِلاسلامِ وَ فی جَمیعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلنی فی مَقامی هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحیایَ مَحیا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتی مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَیَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعینُ ابنُ اللعینِ عَلی لِسانِك وَ لِسانِ نَبِیكَ صلیَّ الله علیهِ و اله فی كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فیهِ نَبیكَ صلی الله علیهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفیانَ وَ معاویةَ وَ یزیدَ بْنَ مُعاویةَ عَلیهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدینَ وَ هَذا یَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِیادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُیَن صَلواتُ اللهِ عَلیهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَلیهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَلیمَ اللهمَّ انی اتقربُ الیكَ فی هذا الیومِ وَفی مَوقفی هذا وَ اَیام حَیوتی بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَلیهَمّْ السلامُ

 

 

اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التی جاهدتِ الُحسین وَشایعتْ و بایِعتْ و تابِعتْ علی قِتله اللهمَّ العنهم جمیعاً

 

 

 السلام علیكَ یا ابا عَبداللهِ وَ علی الاَرواح الَّتی حَلت بفنآئِكَ علیكَ مِنی سلامُ الله ابداً ما بَقیتُ وَ بقیَ اللیلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمنی لزیارتكم السلامُ علی الحسین وعلی علی بن الحیسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

 

اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن منی وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثانی وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ یزید خامساً و العن عبیدَ اللهِ بن زیادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابی سفیانَ وَال زیاد و ال مروان و الی یوم القیامَة

 

 

 اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرینَ لَكَ علی مصابهم الحمدُ للهِ علی عَظیمِ رَزیتی اللهمَّ ارزقنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَینِ وَ اَصْحابِ الحُسَینِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَینِ عَلَیه السَّلام.

 

 

معامله تموم شد .... آرامش واسه اون ... زیارت عاشوراها واسه تو ... بخون تا بهت برگردونتش .... ابراهیمت چرا هراسونه؟ ... میترسه نفرینش كرده باشی.... بلندتر بگو ... بلندتر ... بغضتو بخور.... یادت داد چی بگی تا بتونی حرف بزنی .... گفت بگی : به خودت بگو اگه نگی فرصت حرف زدن رو از دست میدی .... نفس عمیق... بغضتو قورت میدی ... بلندتر بگو .... گفتم : تو رو دادم به امام حسین .... از خودشم میخوامت .......... بیرون نرسیده باز میزنی زیر گریه .... اگه به من اعتماد داری بسپار به خدا ... مگه نگفتی به من اعتماد داری؟  به اعتقادم اعتماد داری؟ بسپار به خدا، من دیدم ... كمكت میكنه... بسپار به خدا ... مگه معامله نكردی با امام حسین ..... امام حسین ....امام حسین ... امام حسین ... یه روزی انقدر التماسش كردی تا اونو بهت داد .... امروز التماس میكنی كه نگیره ... التماس میكنی كه بهش آرامش بده .... التماس میكنی كه برگردونتش .... دوباره بخون .....دوباره بلندتر بخون ....

السَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَیكَ یَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ اَمیِر المُؤمِنِیَن ..............

بغضت میتركه ... اخه اونا خیلی صبورن ... من مثل اونا صبور نیستم .... اما تو معامله كردی مگه نكردی؟..... سكوتتو فقط هق هق میشكنه و بس .... السَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبدِ الله ... باشه؟ .... بسپار به خدا كمكت میكنه ... باشه؟ ... میترسی تو چشاش نگاه كنی... به خودت سقلمه میزنی... بار آخره ها .... اوهوم .... پس گریه نكن ... منم آروم نیستم ... منم حالم خوب نیس .... نگاهش میكنی ... راس میگه ... یه نفس عمیق .... السلام علیكَ یا ابا عَبداللهِ وَ علی الاَرواح الَّتی حَلت بفنآئِكَ علیكَ مِنی سلامُ الله ابداً ما بَقیتُ وَ بقیَ اللیلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمنی لزیارتكم السلامُ علی الحسین وعلی علی بن الحیسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.... باشه ... معامله كردم ... سپردمت به صاحب عاشورا ... یادت باشه كه خودت منو با اون طرف كردی ... معامله كردم ..... بسپار به خدا بهت آرامش میده ..... باشه؟ ....باشه؟ ...باشه .... خدافظ .... نمیشه ... نمییاد ... كلمه ها توی گلوت گیر كردن ... نمیتونی بگی خدافظ ... این آخرین خداحافظیه.... فقط سرتو تكون میدی و راه میافتی

 

 

 

پ. ن :

1-          18 آذر ازت متنفرم ... هر سال این روز برام یادآور مرگ تمام آرزوهام خواهد بود

2-          خدایا بازم نمیپرسم چرا.... اما این دوبار ... من از این روز متنفرم

3-          یه جمله عذابم میده : « بنداز بیرون ... چون دوست ندارم»

4-          بگو اشكی كه گوشه بیرونی چش چپت بود به این موضوع ربطی نداشت

5-          من با امام حسین معامله كردم ... یادت باشه هر وقت زیارت عاشورا خوندی برام دعا كنی

6-          از امروز تا روزی كه برگردی هر روز زیارت عاشورا میخونم و زیارت عاشورا گوش میدم

7-          دعا میكنم اون كوه به یكباره از رو كمرت برداشته بشه

8-          یادت رفت برام لپ لپ بخری .... من كه دختر حرف گوش كنی بودم... من لپ لپمو میخوام

9-     یه كارو هیچ وقت برام نكردی ... قرار بود منو ببری شاه‌عبدالعظیم ... این دین به گردنت ...این تنها حقی از من كه به گردنت هست

10-      حلالم كن بابت همه اذیتام و همه حقایی كه به گردنم داری

11-      یادت نره بیای و امانتیتو ببری

12-      دوستت دارم

13-      امروز نامزدی مریم ... مبارك باشه .....خیلی خوشحالم برات

14-      این آخرین پست بود

 





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 آذر 1387 :: نویسنده : بنفشه
جمعه 6 دی 1387 01:13 ب.ظ
سلام

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست !!

ای خدا ممنونتم: یک محرم دیگه من و همه عاشورایی ها مهمان

سفره کرم خاندان اهل بیت شدیم!

ای حسین کربلا میخوام

ای عباس منو به راه خودت هلاک کن

فرا رسیدن محرم تسلیت باد

سه شنبه 3 دی 1387 11:39 ق.ظ
سلام
خوبی
مطلب خوبی بود
یکشنبه 1 دی 1387 03:22 ق.ظ
به امید بازگشت آبجی جونی :(
خیلی دوستت دارم بنفش جونم..حتی اگه ننویسی دیگه و نیایی به یاد تو یکی همیشه هستم.. :)
بنفشهعزیزم
داداشی منم همیشه یادتم میدونی كه
تو این روزا تو بهترن گوش و درمون دنیا بودی
ببخش اگر بعضی وقتا با ناراحتیام تو رو هم ناراحت میكنم
برام دعا كن
یکشنبه 24 آذر 1387 10:13 ق.ظ
بنفشه جونم سلام
عزیزم صبور باش حرفی كه خودت به من زدی شاید این یه امتحانه كه خدا برات به ودیعه گذاشته اون می‌خواد ببینه تحمل دختر كوچولوی ما چه قدره
اما یه چیز دیگه هم هست باور كن روزهای خوبی در پیش داری
خدا به تو رحم كرد همه چیزو تو درباره‌ی اون نمی‌دونی
شایدم به همین خاطر بود كه خدا نخواست این اتفاق برات بیافته
همگی توی غمت شریكیم چون از یه جنسیم
دختر خوب امیدوارم كسی بیاد كه تمام تعلقاتش فقط وفقط برای ت وباشه
بنفشهسلام
ما همدیگه رو میشناسیم؟؟
« خدا به تو رحم كرد همه چیزو تو درباره‌ی اون نمی‌دونی » میعنیش چیه؟؟؟
چه چیزی رو نمیدونم... این یه راهنماییه یا یه حرف برای روشن كردن موضوعی؟
چرا اسمتو نذاشتی؟
لطفا ذهنمو درگیر تر از این كه هست نكن
خواهش میكنم
جمعه 22 آذر 1387 09:43 ق.ظ
سلام بنفشه نمی دونم چی بگم خوبی خواهر خوبم ؟
دلم برات تنگ شده باور كن
بنفشهسلام عزیزم
هیچی نگو ... همین كه اینجایی یعنی همه چیز گفتی
باور میكنم عزیزم
مرسی كه اومدی برای تسلی بودی و هستی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : بنفشه
نویسندگان
نظرسنجی
كدوم رو بیشتر دوس داری








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :