تبلیغات
کاش میشد اشک را تهدید کرد - چه آسون
کاش میشد اشک را تهدید کرد
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM



سلام



سكوت عجیبی بود... صدایی نمیومد... فقط گاه و بی گاه صدای آهی سكوتو می شكست.... مثل همیشه سفره دلش پهن بود.. داشت دردو دل می كرد اما بی صدا..انگار نگاهش شده بود زبونشوبا آسمون حرف می زد.. آسمون چشماش ابری بود اما نمی بارید... توی دلش پر از فریاد بود اما سكوت كرده بود...قرآن رو باز كردو طبق قولش به اون مهربون خوند"اِذا و‍‍َقَعَتِ الواقِعَةُ ......" وقتی تموم شد....آروم كتابشو بست.. حالا ابرای چشماش نم نمك می باریدن.... وقتی واسه آرامش اون مهربون دعا كرد... زیر لب با بغض گفت... خیال من... چه آسون از من گذشتی...





پ.ن:
1- خدارو شكر كه خوبی ...اما فقط به پاس نون و نمكی كه با هم خوردیم
2- از قلبم انداختمت بیرون ...
3- خدایا شكرت...خدایا دوست دارم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 بهمن 1387 :: نویسنده : بنفشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : بنفشه
نویسندگان
نظرسنجی
كدوم رو بیشتر دوس داری








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :