تبلیغات
کاش میشد اشک را تهدید کرد - شكنجه
کاش میشد اشک را تهدید کرد
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
شکنجه بیشتر از این‌؟
که پیش چشم خودت‌
کسی که سهم تو باشد
به دیگران برسد
چه می‌کنی‌
اگر او را که
خواستی یک عمر
به راحتی
کسی
از راه ناگهان برسد...
رها کنی‌
برود
از دلت جدا باشد
به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌
به آن برسد
رها کنی‌
بروند و
دو تا پرنده شوند
خبر
به دورترین نقطه جهان برسد
نجمه زارع



پ.ن:
1- ازت گذشتم
2- دیگه نمیخامت
3- میخام نو باشم و تازه... میخوام خودم باشم... نمیخوام بیشتر از این در تو هضم و ناپیدا باشم
4- روزهای خوبی رو میگذرونم اما شبهای بدی
5- بازم دم خور یه رفیق قدیمی شدم ... دمخور بیخوابی های شبانه و آهنگ‌های سرشار از خاطرات زندگی
6- ...................................




نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 خرداد 1388 :: نویسنده : بنفشه
شنبه 6 آذر 1389 11:44 ق.ظ
salam banafshe
harfat khili shabihe man o zendegie mane.
khili sakhste adam 4sal beziche bashe.man ID ro gozashtam dost daram ba ham bishtar ashena beshim chon khili be man shabihi.
man mohammadam
23salame danshjo mekanikam az teh
montazereotn hastam.
bye te hi

سه شنبه 11 آبان 1389 09:40 ب.ظ
سلام دوست عزیز من اتفاقی با وبلاگ شما آشنا شدم
باید بگم خیلی زیبا بود
واقعا بهت تبریك می گم
خوشحال می شم اگه به كلبه ی حقیرانه من سر بزنی
منتظر حضور گرمت هستم عزیزم
یکشنبه 24 مرداد 1389 12:53 ق.ظ
عالییییییییییییی بود
سه شنبه 7 مهر 1388 09:33 ب.ظ
سلام گلم بلاگتو دیدم خیلی جالب بود
خوشحال میشم بلاگ منم ببینی و نظرتو بدی ..
میشه قالبتو واسم sendکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
sarmashg.blogfa.com
پنجشنبه 2 مهر 1388 10:20 ق.ظ
سلام....
مژه سوزن رفو کن
نخ آن زتارمو کن
که هنوز وصله ی دل
دو سه بخیه کار دارد......
موفق باشید.
پنجشنبه 2 مهر 1388 10:17 ق.ظ
سلام ....
مژه سوزن رفوکن نخ آن زتارموکن که هنوز وصله ی دوسه بخیه کاردارد.....
چهارشنبه 18 شهریور 1388 11:10 ق.ظ
مهم نیست كه او مال تو باشد همین كه بدانی كسی هست كه با دیدنش قلبت به تپش می افتد و ابرویت را به یغما می برود كافیست مهم نیست او مال تو باشد مهم این است كه باشد زندگی كند نفس بكشد و شاد باشد
یکشنبه 15 شهریور 1388 11:42 ق.ظ
موفق باشی.
پنجشنبه 25 تیر 1388 02:17 ب.ظ
برقرار باشی و سبز
شاد زی...
پنجشنبه 25 تیر 1388 08:55 ق.ظ
مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل
و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و
تاریک راه می رفت
مرد جلو رفت و از فرشته پرسید : این مشعل و سطل آب را
کجا می بری ؟
فرشته جواب داد : می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم
و با این سطل آب ؛ آتش های جهنم را خاموش کنم . آن وقت
ببینم چه کسی واقعا" خدا را دوست دارد
سه شنبه 23 تیر 1388 02:14 ب.ظ
بنفشه جان سلام
بنفشه...توی این دنیا میشه شاد هم بود..
اشتباه میکنم؟
مواظب خودت باش
شاد باشی
یکشنبه 21 تیر 1388 09:36 ق.ظ
جمعه 19 تیر 1388 11:15 ب.ظ
سلام
تقریبا یه بخش زیادی از مطالبتون رو خوندم خوشم اومد !
دستنوشته هاتون دلنشین و زیبا هستند....
موفق باشید
بازم میام اینجا
یا علی
پنجشنبه 18 تیر 1388 10:06 ب.ظ
سلام ...

خوبی بنفشه جان ؟!
از صمیم قلب امیدوارم که بتونی موضوع رو به صورت کامل هضم کنی و باهاش کنار بیای .. از اونجایی که خودمم هنوز نتونستم ، راهی مطمئن تر از این رو پیدا کنم ؛ لذا تنها کمک من به تو ، آرزوی همیشگیم برای موفقیتت خواهد بود ..

پیروز باشی
یا حق
چهارشنبه 17 تیر 1388 08:33 ق.ظ
شاید هنوز
امید به عبور رهگذری غریب از کوچه های متروک باشد
چهارشنبه 17 تیر 1388 08:31 ق.ظ
دل به اوج بسپار و فرصت پرواز را از پرنده جان دریغ مدار که ذات انسان در فرا رفتن است که ظهور می یابد نه در فرو ماندن
بنفشهمرسی
ایكاش اسمت رو هم میذاشتی
بازم ممنون
چهارشنبه 17 تیر 1388 08:19 ق.ظ
شاید هنوز
به عبور رهگذری غریب از کوچه های متروک باشد
شاید هنوز
امیدی به تابش برقی در چشم های همسایه باشد
شاید هنوز
قاصدکی به سوی دست های من پرواز کند
ببین !!!!!!!
دست هایم هنوز به انتظار آن قاصدک گشوده است
و ....
چهارشنبه 17 تیر 1388 08:07 ق.ظ
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم ازش تشکر کنیم .
چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی رو نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم .
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.
چی می شد اگه خدا امروز به حرفهامون گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم .
چی می شد اگه خدا خواسته هامونو بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم .
سه شنبه 16 تیر 1388 06:09 ب.ظ
خداوندا !

تو می دانی كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است

چه رنجی می كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است
یکشنبه 14 تیر 1388 01:56 ب.ظ
پدر ای چراغ خونه ! مرد دریا، مرد بارون

با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون

هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها

هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . . .

بابایی روزت مبارک....
سه شنبه 9 تیر 1388 10:18 ق.ظ
واقعا دردناکه..

متاسفانه آدما خیلی بی وفا شدن..
یکشنبه 7 تیر 1388 10:58 ق.ظ
سلام خیلی قشنگ و جالب نوشتی سری به دل تنهای من هم بزنید خوشحال می شم
چهارشنبه 3 تیر 1388 12:23 ب.ظ
من پر از نورم و شن
پرم از دار و درخت
پرم از راه، از پل ، از رود ، از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست!
"سهراب"
چهارشنبه 20 خرداد 1388 11:51 ق.ظ
چهارشنبه 20 خرداد 1388 11:49 ق.ظ
چرا وقتی آپ می کنین خبرم نمی کنین ؟
منم آپ کردم
بیا حتما
یکشنبه 17 خرداد 1388 02:14 ب.ظ
چنین نومید نباید بود که بهبود ممکن باشد .
سلام
خدا رو شکر .انگار بهتریااا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : بنفشه
نویسندگان
نظرسنجی
كدوم رو بیشتر دوس داری








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :