تبلیغات
کاش میشد اشک را تهدید کرد - یكی بود
کاش میشد اشک را تهدید کرد
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

یکی بود

هیچکس نبود

دروغ بود

اما راست بود

به هر حال

یکی بود

حالا نیست




پ.ن:

1- دوباره كلاس زبانم شروع شد ... خیلی باحاله كلی میخندیم ...این دوره فقط من و بیتاییم كه مونثیم بقیه مذكرن داداش فرهاد اصلانی هم تو كلاسمونه ....بازنشسته بانكه ولی جكیه واسه خودش در نوع خودش بینظیر خیلی خوش میگذره ... خداكنه حامد و فاطمه هم بیان.

2- حتما درباره كلاس زبانمون مینویسم همه شخصیتاش باید تا همیشه یادم بمونه خیلی دوسشون دارم

3-دیشب بالاخره بعد 1/5 ماه گیتارمو برداشتم دوباره ... سه تا نت ها رو ادغام كردم . بد نشد... تمرین میخواد. آقای شارعی زنگ زد و هر چی از دهنش در اومد بهم گفت ... منم مجبور شدم كه  دوباره شروع كنم ... پنجشنبه كلاس دارم گفته اگه عین بچه آدم نرم سركلاس و كارمو تموم نكنم میاد و همون گیتارو تو سرم خورد میكنه.

4-بالاخره كلاس گریم رو هم ثبت نام كردم.پنجشنبه و جمعه ساعت 7 تا 9 صبح

5-به قول مامان خودمم نمیدونم دارم چه غلطی میكنم، فقط میدونم كه میخوام سرم خیلی گرم باشه
 انقدر كه دیگه به چیزی فكر نكنم.انقدر كه شبا مثه جنازه بیام و بخوابم مثل كیسه برنج بیفتم یه گوشه و بعد صبح دوباره روز از نو و روزی از نو.

6-یه چیزی ..................





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 دی 1388 :: نویسنده : بنفشه
یکشنبه 20 دی 1388 12:15 ب.ظ
سلام
امیدوارم زود تر شادابی ونشاطت رو پیدا کنی
و به روزهای خوش یرگزدی
شنبه 19 دی 1388 03:03 ب.ظ
خوبی آجی
شنبه 19 دی 1388 12:39 ق.ظ
سلام مهربـــــون من
_____&&& &&&___ من آپم^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
____&&&&&&___^^^^^^^^^^^^^^^^^^
___&&&*&&**__^^^^^^ بدو بیا^^^^^^^^^^
______**&&**__^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
_______**&&**__^^ ^^^^^^^^^^^^^^^^^
________**&&**____^منتظرما!!^^^^^^^^^^^
_______ __$$&$$$_______________$&$$$
______$$&&1111$$$&&_________ &&1111$$&&
___$$&&111111111$$$&&____&&1111111111$$&&
___$&1111111111111$$&&__&&111111111111$$$&
__$&1111111111111111$$&&111111111111111$$$&
__$&111111111$$$$1111$$1111$$$$111111111$$$&
_$$11111111$$$$$$$$$1111$$$$$$$$$1111111$$$&
_$$11111111$$$$$$$$$$1$$$$$$$$$$$11111111$$&
_$$11111111$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$111111111$&
__$111111111$$$$$منتظرتم$$$$$$$$$111111111$$&
__$&1111111111$$$$$$$$$$$$$$$$11111111111$&
___$111111111111$$$$$$$$$$$$111111111111$&
____&11111111111111$$$$$$111111111111111&
_ ____&11111111111111$$11111111&&111$$&&
____ __&&1111111111111111111111&&11$&&
______ __&&111111111111111111111&&1&
_________ _&&11111111111111111$&_&&
__________ ___&&111111111111$$&___&&
__________ ______&&&1111111$&______&&&_&*
سه شنبه 15 دی 1388 06:45 ب.ظ
سلام آبجی بنفش جونم..
یادمه همه یه روزی خیلی شاد و خندون بودیم..چون کوچیکتر بودیم..حتی اون موقع که فک میکردیم مشکلات بزرگی داریم..اما حالا و امروز که نگاه میکنم میبینم بازم بزرگتر شدم و مشکلاتم بیش از حد بزرگتر..
دربه دری زندگیت مثه من میمونه..شاید هیچکدوم دوس نداشتیم اینطوری باشه اما فقط نفس میکشیم که زندگی کنیم..نه برای اینکه از زندگی لذت ببریم..
روزای بدی شده..از هر لحاظ که بگی..میدونم این کلاس رفتن و اون کار رفتن فقط برای اینه که حس نکنیم چقدر تنهاییم و عمق فاجعه رو حس نکنیم..
وقتی تنها میشی میخوای نباشی و جون میدی!..خوب کاری میکنی که سرت گرمه..
فک میکنم از یه عشق رها شدی..!!اگه اینطور بوده صلاح بوده به عشق دیگه ای فک کن..یا لااقل به خودت بها بده..
دلم برات تنگ شده..منم زندگیم خیلی عوض شده..به قول تو مدت هاست که نمیخندم..و الکی خوشم!!.. بوس بوس
بنفشهسلام عزیزم

نمیدونم یوسف...همه حرفات درسته اما من نمیدونم چرا با همه اینا بازم یه جورایی رو هوام و خسته
مسخرس اگر بگم كه انقدر بهش فكر میكنم كه دوباره زندگیم مختله
نه اصلا اینطوری نیس
اما بهش نمیتونم كه فكر هم نكنم

چیزی كه باعث ناراحتیم میشه عدم حضور اون نیست، عمرمه كه ........
نمیگم تلف شد چون من اون طوری كه لیاقت یه آدم بود و لیاقت خودم بود و اون ، زندگی كردم، هر چند كه اشتباهات زیادی داشتم

اما یادآوری این اتفاقات برام سخته و احساس حماقت میكنم

تا حالا شده تو رویا و خواب و بیداری دست و پا بزنی كه خودتو خلاص كنی؟؟
من همونم الان
نه بیدارم نه خوابم و نه میتونم به خودم كمك كنم
دوشنبه 14 دی 1388 11:42 ب.ظ
سلام
خوفی ؟
خوش میگذره ها !
خیلی سرتو شلوغ کردی بابا چه خبره ؟
وبت حرف نداره
به منم سر میزنی ؟

اگه اومدی نظر یادت نره ها
ای ول
دوشنبه 14 دی 1388 02:53 ب.ظ
از بزرگ مردی (نمی دونم شاید هم بزرگ زنی)می پرسند اگر بخواهی درباره ی امید کتابی صد صفحه ای بنویسی چه مینویسی
می گوید 99 صفحه ی آن را خالی می گذارم و در خط آخر صفحه ی آخر می نویسم که امید آخرین چیزی است که می میرد...
پس امیدت همیشه به خدای مهربون باشه...
دوشنبه 14 دی 1388 02:46 ب.ظ
سلام به آجی بنفشه گلم !!!
خوب کاری میکنی آجی ....فقط تا میتونی خوش بگذرون...به هیچی هم فکر نکن.....دیگه در چه حالی ؟
نیستی ! کم پیدائی ؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : بنفشه
نویسندگان
نظرسنجی
كدوم رو بیشتر دوس داری








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :