تبلیغات
کاش میشد اشک را تهدید کرد - خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
کاش میشد اشک را تهدید کرد
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM


نمیدونم الان باید سلام كنم یا بگم خدافظ

زهره هم رفت
چقدر هم تلخ رفت
نمیدونم 38 ، 39 یا 40 سالش بود
اما خیلی بجه بود
نه خودش و نه كودك درونش هیچ وقت بزرگ نشدن
حتی وقتی مامان و باباش مریض بودن، زمینگیر بودن یا حتی وقتی مردن
زهره همیشه میخندید، همیشه  همیشه و همیشه
مطمئنم وقتی اون باد لعنتی هم اومد، وقتی اون دیوار هم خراب شد سرش بازم میخندید
گمون نمیشكنم به كسی بدهكار بوده باشه
برای من كه یه پا نه و 10 پا عقب تر بودم و فقط دوستش بودم مثل یه خوابه
نمیتونم باور كنم كه زهره رفته چه برسه به كسایی كه اسمشون خواهر و برادره
از وقتی یادم میاد همیشه قصه غصه زهره بود كه با خنده‌هاش و مسخره بازیاش مقایسه میشد
و حالا ...............

كودك درون و برون زهره ساكت شد



پ.ن:
1- یه غم دیگه هم به دلتنگی عطا اضافه شد. چند وقت بود كه داشتم تو غصه دلتنگی عطا خفه میشدم الان قصه غصه زهره هم بهش اضافه شد
2- باورم نمیشه ........... زهره با اون آقاجان گفتنش با اون ..............
3- دیگه نیست
4- ...................................

5- خدایا دلم داره میتركه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 اسفند 1388 :: نویسنده : بنفشه
چهارشنبه 30 فروردین 1396 09:29 ق.ظ
Excellent post. I was checking continuously this weblog and I am inspired!
Very useful info specifically the final section :) I take care
of such information much. I was seeking this certain information for a very long time.
Thank you and good luck.
سه شنبه 4 اسفند 1388 06:13 ب.ظ
سلام.

لطفا به دولوکس بیاین و لذت ببرید!!
Dolox.ir را به خاطر بسپارید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : بنفشه
نویسندگان
نظرسنجی
كدوم رو بیشتر دوس داری








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :