تبلیغات
کاش میشد اشک را تهدید کرد - مطالب مهر 1388
کاش میشد اشک را تهدید کرد
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM



داغ

می دانی گُلکم؟

حکایت من وتو ،

حکایت عسل و خربزه است

با هم که باشیم

هر دو نیست می شویم

آخ که داغت

همیشه سینه ام را خواهد سوزاند





میدونی چی فك میكنم؟؟

دارم فك میكنم چه حماقت بزرگی بود كه فك كردم تو اون پست رو .........

شایدم حماقت بود كه فك كردم تو اگر عاشقم نیستی ولی منو دوست .........

میتونه اینم حماقت باشه كه تصور كردم واقعا با بقیه زنا برات فرق .........

.............................................................................................

 

دیگه نمیخوام از تو بنویسم

نه تو و نه هیچ كس دیگه ای

میخوام از خودم بنویسم

خودی كه تازه متولد شده

نوزاد وجودی من هیچ شباهتی به من نداره

صداقت و حماقت نداره

عقل و شعور و منطق هم نداره

نوزاد من سلول سلولش از تنفره

تنفر از خودش از تو و از هر چیزی كه تو این دنیا وجود داره

باشه برو .... فرار كن ... من به نبودنای تو ... حقارت كشیدنای خودم و به

اینهمه تنهایی عادت دارم. تو كه میدونی . اگر بخوام مثل تو بی وجدان باشم

میگم همیشه وقتی باید میبودی نبودی و جایی كه نباید بودی، بودی. اما من

مثه تو نیستم . خیلی جاها بودی اما توی حساس‌ترین موقعیتا نبودی. می‌خوای

 مثال بزنم یادت بیاد؟ ماجرای دكتره یادته ؟؟؟؟؟ همون كه ر  ِ به ر  ِ اصرار

میكردی و غر میزدی؟؟؟؟ ماجرای بیمارستان و جراحی من و ... بارزترینش

 ماجرای الان و مامان.......بازم بگم ؟؟!!!! اما نه نمیگم دیگه اینا به قد كفایت

 رفتارتو یادآوری میكنه .

 

میدونی چی فكر میكنم فكرمی‌كنم وقتشه دیگه

وقتشه هر دومون بریم به اون چیزایی كه بهشون رسیدیم بچسبیم و دست از

این نقابای مسخره روی صورتمون برداریم.من میدونم میخوام چیكار كنم تو

هم میدونی؟؟ می‌دونم . جواب منفیه ...تو نمیدونی تو هیچ وقت نمیدونستی كه

داری چیكار میكنی. یا شایدم ایراد از من بود كه هیچ وقت تو رو نفهمیدم و

درك نكردم .چه خیالیه حالا دیگه ما نیستیم من و تو ایم. بریز رو دایره همه

یادگرفته هاتو ...ببینم چی تو چنته داری.برای من نه برای خودت. بریز بیرون

و ببین كه چی جمع كردی برای خودت. امیدوارم شاد باشی و همه چیز بر وفق مرادت باشه

 

اما من ...

فكرامو كردم... از خوب بودن حالم بهم میخوره ... از « ترگل ورگل بودن»

 متنفرم. از « جلو رفتن با همه صداقت و احساس» متنفرم... از اینكه قلبم رو

 با همه صداقت و حماقتش امانت بدم و اونوقت امانت رو خاكی و لگدمال و

كثیف بیارن متنفرم . تصمیم گرفتم ... میشم مثل شما سنگ، بی احساس و سرشار از غل و غش

 

میدونی میخوام چیكار كنم ؟؟؟

میخوام دنیا رو به كثافت بكشم... میخوام هر روز با یكی برم، میخوام بگردم

بچرخم، بریزم، بپاشم و هر كاری كه به ذهنم بیاد. میخوام كارتو راحت كنم

چرا بزارم تو منو به گند بكشی؟! خسته میشی از تكرار مكررات... میخوام

خودم همه چیز رو به كثافت بكشم ...اونوقت به جای گریه‌های شبانه و مداوم

به خاطر اینكه بیگناه دارم تو آتیش جهنم میسوزم و زجر میكشم، هر لحظه

قاه قاه میخندم و عكس تو ترسو، دستمو به كمرم میزنم و میگم كه من اینكار

رو كردم...میدونی چرا میخندم؟؟ چون میدونم یه كاری كردم كه مستوجب

عذاب كشیدنم و باید زجر بكشم.

 

دیوونه شدم؟؟

تو بگو دیونه شدم ... به دیوونگی تصمیم فاحشه بودن رو هم اضافه كن

روسپی بودن رو تو یادم دادی ... میدونی كی؟؟؟ اونوقت كه ساعتها توی

پارك لاله منتظر موندم تا بیای و تو از ترس اون باری كه گرفتنمون و

 قصر در رفتیم نیومدی...اون شب كه جلوی سینما بهمن موندم و تو توی

جلسه گیربودی... اره آره آره ...میدونم تقصیر تو نیست اینا ولی وقتی هر

 وقت خودت خواستی حاضر بودی و میومدی و میرفتی...اصلاح میكنم

شاد میومدی و با قهر و اخم میرفتی و اعتراض من برای باز شدن اخمات

همیشه به جواب سرم درد میكنه ختم میشد ... یاد گرفتم كه چطور یه دختر

خنگ و عاشق تنبدیل میشه به روسپی ... روسپی بودن صرف این نیست كه

تو رختخواب یارو بخوابی ... خیلی چیزای دیگه هم هست.

راستی یه تصمیم دیگه هم دارم ... پولدار بودن... میخوام قلبتو بخرم...

عشقتو بخرم... چند میفروشی؟؟!! 10 میلیون ...100 میلیون؟ چند میفروشی؟

باید انقدر پولدار باشم كه بتونم بخرم... قیمتش قدر اون خونه‌هاییه كه همیشه

میخواستی دختری كه میری خواستگاریش داشته باشه؟؟؟ پق ...خندیدم

ملاكت خیلی جالبه ... ملاك تو و من میدونی چه رابطه ای با هم داره؟؟

مثل دست و بخار رو شیشس ... ملاك تو دست و من بخار روشیشه...یه

ملاك احمقانه چه راحت ... بهت نگفتم دارم...اما دارم ...دوره...كوچیكه اما

هست...ولی نه برای تو...روزی كه تو رو، قلبت و عشقت رو بخرم خونه و

ماشین و ... خواهم داشت ...انقدر پول خواهم داشت كه .......اون پول رو هم

از راهش درمیارم ... براش خوب پول میدن ... نه؟؟!!

 

خودت خفه شو

میدونم داری میگی خفه شو... میدونم عصبانی شدی ... اما خودت خفه شو

2 سال و سه ماه خفه شدم با تو... انقدر خفه كه شب آخر هم حتی نتونستم بگم

چقدر از دستت زجر كشیدم ... دیگه نمیخوام خفه بشم...این بار نه و این

نه برای همیشس...یه بار برای همیشه. تصمیممو گرفتم... چیزی خواهم شد

كه وقتی خودتو توی آینه میبینی روی تصویرت بالا بیاری... چیزی كه همه

عمرت تو رو عذاب بده ... تو خیلی چیزا رو از من گرفتی و من فقط یه چیز

و اون چیزی نیست جز آرامشی كه تو از من گرفتم... فك میكنی چند بار تحمل

میكنی دستی كه تو دست تو بود، اشك تو رو پاك كرد، شونه های خستت رو مالید و نوازشت كرد تو دست یكی دیگه باشه؟؟ اون دست من نیست...دست تو هستش

دست تویی كه یه روزی دست منو ول كردی و دست یكی دیگه رو گرفتی...دست تو كه تو تاكسی دور گردن اون دختره حلقه شده بود همون كه داشتی صورتش رو نوازش میكردی....

چندبار تحمل میكنی چشمایی كه واسه تو مث ابر بهار بارید تو نگاه یكی دیگه قفل بشه؟؟ ....اون چشم من نیست، چشمای تو كه چشمای منو ول كرد و دوخته شد به یكی دیگه...چشمای تو كه چیزایی رو كه باید ندید و چیزایی رو كه نباید ببینه خوب دید و .................

اینا همشون اعضای منه كه روح شیطونی تو توشون دمیده .........

پولدار میشم و بعد تو رو، قلبت و احساست رو خواهم خرید. نه نه نه حماقت نكن اشتباه برداشت كردی  كه بهت گفتم تو مادی هستی..من منظورم این نبود ....منظورم اینه كه دیگه به كسی محبت بی مزد نخواهم كرد .... همه این اتفاقات خواهد افتاد ولی یه چیز هست و اونم اینه كه هرگز هیچ كس عشقی از من نخواهد دید و هر اون چیزی كه هست آموخته های تو هستش و اونم چیزی نیست جز تظاهر و نفرت.

 

 

 پ.ن:

دیگه اینجا رو دوس ندارم

باید برم یه خونه برای بنفشه جدید بسازم

دوستامو دوس دارم

مرسی كه تو این سالا با من بودید

برای مامانم دعا كنید اون تنها چیزیه كه توی دنیا دارم و تنها كسیه كه عاشق منه و من هیچ وقت نمیتونم وقتی كنارشم این نفرتی كه تو وجودم لونه كرده رو نشون بده

عدالت خدا از آن من است و خداوند روزی داد مرا خواهد ستاند

این آهنگ داریوش داره دیوونم میكنه

 خصوصا این تیكش :
هر كسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم كه همه كار و كسم شد
اون كه عاشقانه خندید خنده‌های من رو دزدید
پشت پلك مهربونی خواب یك توطئه می‌دید

خدافظ






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 مهر 1388 :: نویسنده : بنفشه



الهی الحمدالله

نمیدونم چرا، چطور و برای چی  حذف كردی اما خیلی ممنونم كه تنهام نذاشتی

پ.ن:

1- دلمو خوش میكنم و در نهایت بهت و ناباوری باور میكنم كه به خاطر من پست خداحافظیشو حذف كرد ... این یعنی میاد و اینجا رو میبینه ؟؟؟ !!!!
2- یه بار دیگه مثلا n بار دیگه خدا نشونم داد كه منو تنها نذاشته ... اون چیزایی رو كه چشمام رو روشون میبندم نشونم میده ... خدایا خیلی دوست دارم
3- اگر قسمتم بشه میخوام برم پابوس امام رضا (ع) برام دعا كنید
4-  .............................................................
5-                                                                      سبحان الله




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 مهر 1388 :: نویسنده : بنفشه

سلام

خیلی مسخرس
واقعا مسخرس كه تو همه درگیریای موجود درست وقتی كه بزرگترین غم دنیا رو داری همینطوری از در و دیوار برات میباره این خیلی احمقانس كه تو این هیری ویری وقتی كه مثه اشك از چشم افتادی و مثل شمع از گرمای بدبختیای دور و برت داری آب میشی یادت بمونه كه تو عاشقی.
عاشق كسی كه شاید هرگز تو رو دوست نداشته و یا شاید به قول خودش نوع دوست داشتنتون با هم فرق میكرده و اون تو رو مثل تو كه اونو دوست داری دوست نداره.
مسخرس كه تو همه دنیا رو دور و برت ببینی اما تنهای تنها باشی و این تنهایی رو كسی نتونه پر كنه جز كسی كه اونو به وجود آورده و درست همون كسی كه تمام دنیا رو ازت گرفته و با خودخواهیاش تو رو از نوع دماغش نگاه كرد و حتی دید كه قلبت زیر پاش افتاده و تو چیزی جز اون قلب نداری اما محكمتر قلبت، غرورت و شخصیتت رو لگدمال كرد، درست همون كسی كه با قلب مهربونش یه روزی اومد و شد یه تكیه گاه بزرگ برای حمایت از تو جلوی یه مشب آدم كثیف و هرزه، كسی كه اولین نكته مثبتش رگ غیرت باد كردش بود
احمقانس كه توی بهت و بغض نبودنش و درگیری مریضی مامانت دست بعد از اینكه از مطب دكتر برگشتی و دوباره باید بری بیمارستان و ... درست وقتی كه كلی بغض داری و دنبال كسی میگردی كه تورو دلداری بده، بری و تنها باقی مونده زندگیت رو كه میتونه بهت آرامش بده رو ببینی، وبلاگشو .......... بعد ببینی كه دیگه چیزی نمی نویسه.
خودش میدونه میرم و سر میزنم، خودش میدونه كه اونجا مامن منه میدونه كه اینطوری حیس میكنم هنوز وجود داره اونوقت ...................... چطوری میتونی وبلاگتو ببندی؟؟ تو كه میدونی تنها راه دسترسی من همین وبلاگه ... تو كه میدونی تنها چیزیه كه كمك میكنه حس كنم تنها نیستم هرچند كه تو متونش رو برای كس دیگه ای مینویسی.
خواهش میكنم اینكارو نكن این تنها چیزیه كه به من آرامش میده ... خوندن تو ... خوندن متنایی كه خیلی طول میكشه تا بروز بشه اما برای من مثل یه چراغه كه توی تاریكیه ...هرچند نورش كمه اما دور و برم رو كمی روشن میكنه
خسته ام x .......... خودت كه نیستی، روحت كه نیست، جسمت كه نیست ذهنت كه نیست ......حداقل بزار سایت بمونه .......بزار باور كنم كه اگر گفتی « دوست دارم و برام با همه زنا و دخترای دنیا فرق میكنی واسه همینه نمیخوام تنها بمونی» راست گفتی ، هرچند كه نوع و اندازه دوست داشتنامون متفاوته، هرچند كه در عین اینكه با همه زنا و دخترای دنیا فرق میكنم و تو از غذاب و تنهایی من ناراحتی اما نمیدونم و نمیدونی چرا نمیخوای این تنهایی رو پر كنی ... تاكید میكنم كه نمیدونم و حتی خودت هم نمیدونی چرا
تو این دو سال همیشه بودی و اگر مشكلی بود كمكم كردی و من همیشه میدونستم تو مهربونترین قلب دنیا رو داری و بهترین تكیه گاهی ... اما حالا تنهام ..............تنها ، خسته ، درمونده و ضعیف ...... كجایی پس؟ حالا كه بهت احتیاج دارم بیشتر از همیشه چرا نیستی؟؟؟
x
خسته ام ..........خیلی خسته ام ...................... دلم میخواد بمیرم

پ. ن :

1-
خیلی خسته ام
2-
چند روزه كه قلبم درد میكنه و شبا بازم خوابم نمیبره
3-
نمیدونم چرا از نوشتن اسمش دیگه نمیترسم و میخوام همه دنیا رو پر كنم از اسمش
4-
دنبال كارای مامانم اما تنها آرزوم اینه كه بخوابم و بلندشم ببینم همش دروغه و یا حداقل كسی باشه كه منو كمك كنه ... كسی كه بتونم ساعتها باهاش حرف بزنم و دلداریم بده و مجبور نباشم سر اونم مثل همه خانوادم شیره بمالم و بتونم بهش بگم كه داره چه بلایی سرم میاد نه اینكه مثل خانوادم كه هیچ كدوم در جریان نیستن
5-
اون هیچ وقت اینجا نیومده و نمییاد پس خیالم راحته كه من .............
6- x
نرو، وبتو نبند خواهس میكنم ... این حضور كمرنگ رو از من نگیر بزار برای شبای بیخوابی و روزای رنجوری یه امیدی باقی باشه
7-
الان فقط و فقط دلم یه چیزی میخواد و اونم اینه كه با همه دنیا و هر كسی كه یاد ططرفم بجنگم، دعوا راه بندازم و ....... دلم میخواد خودم و همه دنیا رو به لجن بكشونم ........دلم میخواد از همه انتقام بگیرم ، انتقام صداقت و حماقتمو  و از خودم بیشتر از همه
8-
نظر سنجی رو میبندم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 مهر 1388 :: نویسنده : بنفشه


مامان
مامان
مامان

نمیدونم چیكار كنم

انگار چشام تو دهن دكتره مونده و قلبم ... قلبم دیگه نمیزنه و چشام یه بند میباره . انگار زمان صفر شده و من توی خلاء گیر كردم. نه بالا و نه پایین ... معلق و معوق .... دهن دكتره، چشمش دستش همش چشمم بین اینا میره و میاد اما ذهنم پیش چیز دیگه ایه... پیش سال 60 یكی بهم جون داد همون كه از وجودش برام گذشت همون كه خواب راحت به چشمش  نیومد... سال 60 همون كه دستمو گرفت تا بلندشم ، 62 همون كه دوییدن و .. رو بهم یاد داد، 63 - 64 - 65 - 66 همونی كه تو این سالا مراقب بود اگر موشك عراقیا تو آسمون سنندج ولو شده اما ما دور هم جمع باشیم همون كه هر وقت بمبارون میكردن روی چاله ای كه تو برفای آبیدر كنده بود و ما توش بودیم دراز میكشید كه مبادا ما چیزیمون بشه ...67 همون كه منو برد مدرسه .. كنارم نشست و یادم داد از مدرسه و درس و معلم نترسم ... 68 سر صف وقتی صدام زدن و به عنوان دانش آموز ممتاز استان اصفهان اون هدیه رو كه دوبرابر قد خودم بود بهم دادن دائم دست میزد و شاد بود و برام یه تاج گل آورده بود...69-70-71 دبستانم تموم شد، چه جشنی گرفت یادم رفت مریضم و انقدر بچه دورم بود كه یادم رفت اینا تا دیروز باهام بازی هم نمیكردن...72-73-74 راهنمایی تموم شد و اما هنوز درمونم تموم نشده بود بعضی وقتا فك میكنم چطوری روزی دوبار ینهمه راه رو تا مدرسه میومد تا مشكلات منو حل كنه .. بازم مهمونی دخترش دبیرستانی شده بود ... 75-76-77 هووووووووورا دیپلم گرفتم ... باز مهمونی باز ذوق زدگی باز هم شادی بالاخره پارسال بعد از 7 سال مشكل و مریضیم حل شد اما اون هنوزم همونجاس ...مراقبه ...تو چشاش نگرانی موج میزنه اما خوشحاله ... 78 پیش دانشگاهی تموم شد و من فارغ التحصیل شدم ...بازم هست...هست ... هست...79 دارم تو مدرسه شبانه درس میدم و درس میخونم برای دانشگاه ... تشویقم میكنه...شبا با من تا صب بیدار میمونه كه خوابم نگیره و درسامو بخونم و صب كله سحرم بیدارم میكنه كه خواب نمونم و به كلاسام برسم ...80 انقدر خوشحاله كه نمیذاره از بغلش بیام بیرون گریه میكنه دائم ... داریم میریم ثبت نام دانشگاه ... دیروز برام تولد گرفته بود ...نمیتونم تصور كنم من  16 ساعت از مامان دور باشم...گریه و گریه و گریه ....كفش آهنی پوشید ... 10 سال پیرتر شد... انتقالیمو گرفت ... 81-82-83 تموم این مدت با من اومد آشتیان و برگشت ... نصیحتم كرد ... از كیان ، آذی ، مریم، هنگامه و ... فاصله بگیر ... داد زدم هیچی نگفت ، غر زدم تحمل كرد ...تمام روز و شبای امتحاناتمون نه برای من كه برای همه بچه ها غذا میپخت و میفرستاد ... انقدر بسته های سنگین تا ترمینال جنول آورده بود كه دستاش انگار كش اومده بودن ...آرتروز گرفته ....83 ترمم تموم نشده برام كار پیدا كرد ... فارس...خبرگزاری فارس... اسمش دهن همه رو پر میكرد... من فارغ التحصیل شدم ... یه روانشناس روانی كه حالا به لطف زحمتای مامان كارمند فارسه ...84 كیان رفت ... گریه كردم ... گریه كردم ... گریه كردم...و فقط و فقط اون بود كه بدون سرزنش و بدون اینكه به زخم بكشه كه همه اینا رو پیشبینی كرده بود دلداریم داد ... دلداریم داد ... دلداریم داد ... تنهام نذاشت ....86 امین اومد ... قایم كردم ...فهمید ... نصیحت كرد ... گوش ندادم ... جیغ زدم داد زدم دعوا كردم گریه كردم قهر كردم تمام ارزشامونو زیر پا گذاشتم ، ندیدمش، نشنیدمش، نفهمیدمش ...87 مثل قبل انگار یاسین به گوش خر میخونه ... نمیفهمم ... دیگه زبونمون یكی نیست امین و امین و امین تنها چیزیه كه میفهمم و میخوام 88 .... امین رفت ................ بازم تنها شدم ....................بازم .................. دلداریم میده ... كمكم میكنه ... غم بزرگیه درست شبی كه میخواستم بیست و هشتمین سال زندگیمو شروع كنم انگار خاكستر مرده پاشیدن رو زندگیم .... كمكم میكنه ... دلداریم میده ... دوباره زبونمون یكی شده و ...............

بازم دهن و چشم و دست دكتره ................ باید زود عملش كنید .... سرطان رحمش دوباره عود كرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

كدوم غمم بزرگتره .... از امین متنفرم ... از خودم .... از تو ... از همه چیز ....خدایا من مامانمو میخوام .......مامانمومیخوام ... صحیح و سالم ................... مامان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 مهر 1388 :: نویسنده : بنفشه


طرح دود

پاشیدگی ِ روزهاست

از طعم ِ تلخ ِ کام ِ زنی

تا سمتِ متلاشی ِ مردمکهایش....

 

تکه تکه٬ تنم

پاره پاره٬ احساسم

خدایا !

من با چه قدرتی

پله روزها را

پایین میروم؟!...

 

پنجه های قسمت

از مقسوم ِ اشتباه ِ من

چه سهم بزرگی

به عمق ویرانی می دهد....

حادثه یا فاجعه ؟

 

وقتی انچه باقی مانده٬

هیچ است؛

انسان جایزالخطا نیست .

 

این فلسفه نیست٬ دغدغه نیست

حرف نیست٬ نیستی نیست

هیچ و همه نیست

اما

خدایا!

چه میشود اگر من نباشم؟!

کدام پای روزها خواهد لنگید ؟

و یا چشم ِ کدام روئیدن کور خواهد شد؟

 

خدایا !

من خسته ام

و تو که گوشهایت

از دردِ قهقهه هایم لبریزست ؛

دستهایم را با واژه میشویی....

 

تو که مرا از سرانگشتانم می بارانی!

آیا می شود

دوباره

راز گلهای شمعدانی را

بخوانم ؟!

آیا می شود

پاهایم

پر شود از وسوسه دریا ؟!

پشتِ پلکهایم

عشق.....؟!

 

آخ...

خدایا!

من باور ِ عاشقی را گم کرده ام...

پ.ن:
1- .........................
2- ..............................
3- بازم این آقای رئیس ثانی گیرداده داره اعصابمو خورد میكنه ... ازش متنفرم
4- انسان جایزالخطا نیست و منم هرگز تو رو نمیبخشم ... من زندگی خودمو میخوام ...من عمرمو میخوام ... شادی لحظه هامو میخوام
5- نمیبخشمت داری دیوونم میكنی لعنتی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 مهر 1388 :: نویسنده : بنفشه


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : بنفشه
نویسندگان
نظرسنجی
كدوم رو بیشتر دوس داری








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :