تبلیغات
کاش میشد اشک را تهدید کرد - مطالب بهمن 1389
کاش میشد اشک را تهدید کرد
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM


عاشقتم
كاش صب بهت گفته بودم چقدر دوست دارم
چقدر خوشحالم از اینكه با هم همقدم شدیم
چقدر خوشحالم از ااینكه دارمت و پیشمی
كاش گفته بودم از شبایی كه یهو از خواب میپرم و تنها نگاه كردن به صورتت تو آرومم میكنه
به روزایی كه با ذوق گوشی تلفن رو از دست بچه های اداره میگیرم و با افتخار بهشون پز میدم كه ببین مامانم روزانه چند بار زنگ میزنه
از روزایی كه مثل جهنمه وقتی زنگ نمیزنی اداره و یا دلم برات تنگ میشه اینجا
از دلیل تموم بهونه گیریام كه چیزی جز التماس محبت بیشترت نیس
از از از ...........


چرا همیشه عین احمقا وقتی كه باید بگم لال میشم
قول میدم قول میدم وقتی از اتاق عمل بیای بیرون همه رو بهت بگم
دوست دارم عاشقتم و... هیچ كدوم نمیتونن احساسمو بهت نشون بدن


خدایا كمكم كن
كمكش كن
كمكمون كن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 23 بهمن 1389 :: نویسنده : بنفشه



میدانی چه احساسی دارم ؟

وقتی می‌آیی، میبینیم، می‌شنویم، احساسم میكنی وبا غمم آشنا میشوی

وقتی ابرو در هم میكشی و لوچه آویزان میكنی و اشك به چشم می‌آوری و نچ نچ ها و آه هایت گوش فلك را كر میكند

و قصد میكنی تا آخر بمانی و غمخوارم باشی و بعد

می روی و می روی و می روی  و باز هم میروی

 و در دلت به من میخندی و میان قاه قاه خنده های دلت می گویی « خدا شفا دهد تمام دیوانگان را» و دیگر تو را نمیبینم

میدانی چه احساسی دارم؟

لابد در دلت میگویی زین پس حزنم افزون خواهد شد از ندیدنت و نشنیدنم و نخواندنم و دوریت

با غم همنشین و با اشك همخوابه خواهم شد

آسمان سیاه و بر سرم خراب خواهد شد

نیمه شب تمام جنیان و مه رویان از ناله هایم دلتنگ و دلگیر خواهند شد

نه؟

اما میدانی چه احساسی دارم؟

شانه بالا می اندازم و میخندم و خدارا شكر خواهم كرد كه بنی آدم تو اعضای یكدیگر نیستند مثل من

من این درد را كشیده ام بسیار طاقت فرساست و من به حرمت گوشهایت، چشمهایت، لبخند هایت، افسوسهایت و تمام "هایت‌" هایی كه دمی برای من بود این رنج را برای تو نمیخواهم

خدا را شكر كه بنی آدم تو اعضای یكدیگر نیستند


پ.ن:
امروز بعد اتاق فكر یهو به ذهنم رسید




نوع مطلب : اشعار در پیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 بهمن 1389 :: نویسنده : بنفشه

 

نبش قبر خاطرات من

 

به توبرمی گردد

 

تمسخری که در چشمانت پیداست

 

گذشته را در مسیر چشمانم

 

 به تصویر می کشد

 

من از تمام صبح هایی که باید

 

به خاطر شب می دویدم

 

می ترسیدم

 

نوسان خیالم را

 

در مسیر قرنهای یخ زده

 

در به در می کردم

 

من مسافر نبودم

 

تکه ای بودم

 

از ستاره های خاموش



پ.ن:
امیدوارم همونی باشه كه میخواستی..




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 بهمن 1389 :: نویسنده : بنفشه


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : بنفشه
نویسندگان
نظرسنجی
كدوم رو بیشتر دوس داری








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :