تبلیغات
کاش میشد اشک را تهدید کرد - مطالب شعر و متن ادبی
کاش میشد اشک را تهدید کرد
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
خداحافظ مگو با من
مرو ای روح از جانم
در این دنیای عاشق کش
تو هستی جان و جانانم
نهال خاطراتم را
به دیده آب می دادم
گل یاد تو می‌روئید
در رویای گلدانم
و گاهی بغض می‌کرد
ز چشمم ژاله می‌روئید
زمان آبستن غم بود
از پائیز مژگانم
پس از تو آسمان بر دوش
من آواره می‌گردم
و می‌گیرم در آن دست
سرم را در گریبانم.



پ.ن:
1- ببخشید اگر نگرانتون كردم ...یه یه هفته ای درگیر بودم
2- رفته یه سفر دور ... یه سفر خیلی دور ... رفته یه جای دور برای دیدن یه دوست خیلی نزدیك ...نزدیك‌تر از رگ گردن... رفته كه تصمیم بگیره ... رفته كه دلشو بزنه به دریا یا رومی رومی یا زنگی زنگی
3-نذر كردم اگر برگشت و همه چیز به خوبی تموم شد 19 تا سوره قرآن رو به یه نفر یاد بدم
4- دلم براش تنگ شده خیلی زیاد... این روزا حالو هوام یه طوریه ... با اتفاقاتی كه تو این هفته برام افتاده حتی یه لحظه هم ذهنم ازش غافل نشده
5-خدایا كمكش كن كه سفرش همونطوری باشه كه دلش میخواد .. خدایا كمكش كنه كه به آرامش برسه و اون چیزی كه صلاحشه پیش بیاد براش ... خدایا كمكش كن
6- برام دعا كنید




نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1388 :: نویسنده : بنفشه
شکنجه بیشتر از این‌؟
که پیش چشم خودت‌
کسی که سهم تو باشد
به دیگران برسد
چه می‌کنی‌
اگر او را که
خواستی یک عمر
به راحتی
کسی
از راه ناگهان برسد...
رها کنی‌
برود
از دلت جدا باشد
به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌
به آن برسد
رها کنی‌
بروند و
دو تا پرنده شوند
خبر
به دورترین نقطه جهان برسد
نجمه زارع



پ.ن:
1- ازت گذشتم
2- دیگه نمیخامت
3- میخام نو باشم و تازه... میخوام خودم باشم... نمیخوام بیشتر از این در تو هضم و ناپیدا باشم
4- روزهای خوبی رو میگذرونم اما شبهای بدی
5- بازم دم خور یه رفیق قدیمی شدم ... دمخور بیخوابی های شبانه و آهنگ‌های سرشار از خاطرات زندگی
6- ...................................




نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 خرداد 1388 :: نویسنده : بنفشه



آیینه چون شکست

قابی سیاه و خالی از او به جای ماند

با یاد دل که آینه بود

در خود گریستم

بی آینه چگونه در این قاب زیستم؟؟؟؟



مشیری


پ.ن:
1- روزای بدی رو میگذرونم
روزایی كه برای روزای گذشته سوگواری میكنم
2- ...................................................




نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 :: نویسنده : بنفشه


اول به هزار لطف!!!  بنواخت مرا

آخر!!!  به هزار غصه بگداخت مرا

چون مهره  مهر خویش می باخت!!!  مرا

چون من همه او!!!  شدم بینداخت!!!  مرا


پ.ن:

1- چند روزه كه هی میخوام خودمو بكشم بالا و از این وضع دربیام اما نمیشه دوباره ودوباره میرم تو لك

2- این آهنگ لیلا  داره دیوونم میكنه .... گوش كن

3- امیر (رفیق دوستنداشتنی من) دوباره نیای غر بزنیا... دارم سعی میكنم اما خوب نمیشه چیكار كنم؟؟

4- ... ، بریدم ... خسته شدم ... هر كاری دلت میخواد بكن

5- اصلا حالم خوب نیس نه روحی و نه جسمی





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1388 :: نویسنده : بنفشه



سلام



 

گناهم این بود كه

                             دل ساده ام را به سادگی مترسک‌ها دخیل بستم .

دریغ !

                             نمی‌دانستم آنها دسیسه کلاغانند.




پ.ن:

1- ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما كردی تو بمان با دگران وای به حال دگران
2- سفر به خیر .... پشت سرت آب نریختم چون نمیخوام برگردی




نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 بهمن 1387 :: نویسنده : بنفشه


سلام


ای كاش درخت بودم

                        زبانم زبان سكوت بود
                                                    تا سكوت تو را می‌فهمیدم

                                                                                   مثل زبان گنجشكی تنها
                                                                                                              كه حرف پاییز را فهمیده است


                                                        شهاب مقربین


پ.ن :


1- رفتم پیش امام رضا
2- خیلی سبك شدم
3- خیلی براتون دعا كردم
4- برای همتون نماز خوندم
5- خیلی خوش گذشت




نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 شهریور 1387 :: نویسنده : بنفشه





« پنج وارونه چه معنا دارد؟؟♥

خواهر کوچکم این را پرسید♥

من به او خندیدم♥

کمی آزرده و حیرت زده گفت♥

روی دیوار و درختان دیدم♥

بازهم خندیدم♥

گفت دیروز خودم دیدم♥

مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد♥

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید♥

بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم♥

بعدها وقتی غم♥

سقف کوتاه دلت را خم کرد♥

بی گمان می فهمی♥

پنج وارونه چه معنا دارد









نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 مرداد 1387 :: نویسنده : بنفشه
گفتم: تو فرهاد منی؟
                                                       گفتا : تو شیرینی مگر؟؟!!

گفتم: دل را ندادی بر من؟
                                                       گفتا : تو جان دادی مگر؟؟!!

گفتمش ز كویت میروم.
                                                       گفتا : تو آزادی مگر؟؟!!

گفتم : خرابت می‌شوم.
                                                       گفتا : تو آبادی مگر؟؟!!

گفتم : فراموشم مكن.
                                                       گفتا : تو در یادی مگر؟؟!!








نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 دی 1386 :: نویسنده : بنفشه
 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست

 

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

 

مرا در اوج می خواهی ..تماشا کن..تماشا کن

 

دروغین بودم از دیروز، مرا امروز تو حاشا کن

 

در این دنیا که حتی ابر، نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها



باور نداشتم که گل آرزوی من

با دست نازنین تو بر خاک افتد
با این همه هنوز به جان می پرستمت
می بینمت هنوز به دیدار واپسین
گریان درآمدی که : فریدون خدا نخواست
غافل که من به جز تو خدایی نداشتم
اما دریغ و درد نگفتی چرا نخواست
بیچاره دل خطای تو در چشم او نکوست
گوید به من : هر آنچه که او کرد خوب کرد
فردای ما نیامد و خورشید آرزو
تنها سپیده ای زد و ‌آنگه غروب کرد
بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم
دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم
تو صحبت محبت من باورت نبود
من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم
پاداش آن صفای خدایی که در تو بود
این واپسین ترانه ترا یادگار باد
ماند به سینه ام غم تو یادگار تو
هرگز غمت مباد و خدا با تو یار باد
دیگر ز پا افتاده ام ای ساقی اجل
لب تشنه ام بریز به کامم شراب را
ای آخرین پناه من آغوش باز کن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را




نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 9 دی 1386 :: نویسنده : بنفشه



روزی از سنگ
روزی از دیوار
روزی از امتداد
روزی از تکرار
روزی از پرده‌ها و پستوها
روزی از طعم خانگی سرشار
پنجره قاب کهنه‌ی دیروز
آسمان روی چشم‌ها آوار
در به سمتی که بسته شد چرخید
من به سمت همیشه
سمت قرار
آسمان سایه‌بان تنهایی ابرها
عابران بی آزار
کوچه ها واژه ها ی سردرگم
جاده ها حرف های ناهموار
من به تردید می رسم هر روز
من به تکرار می رسم هر بار




خیلی خسته ام ...... ایكاش بخوابم .... یه خواب طولانی




نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 آذر 1386 :: نویسنده : بنفشه

سلام

دل من باز گریست

 قلب من باز ترک خورد و شکست

باز هنگام سفر بود و من از چشمانت میخواندم

 که به‌آسانی ازاین شهرسفرخواهی‌کرد واز این عشق گذر خواهی‌کرد

و نخواهی فهمید .........................................بی تو این باغ پر از پاییز است

*********

از اول هم من و تو ما نبودیم
من و تو مال یک دنیا نبودیم
از اول هم تومون سر درگمی بود
می گفتیم با همیم اما نبودیم

تمومش کن بیا از هم جدا شیم
بیا اینقدر تکراری نباشیم
تمومش کن تا همینجا توی لحظه
از این تنهایی با هم رها شیم

تمومش کن ته این جاده بسته
تهش ماییم که قلبامون شکسته
بگو اینجا کجای قصه ماست
نگاه کن اول راهیم و خسته
نترس از این که حرفام دلنشین نیست
تموم سهم ما از عشق این نیست
ما عشق اول هم بودیم اما
همیشه عشق اول بهترین نیست

تمومش کن بیا از هم جدا شیم
بیا اینقدر تکراری نباشیم
تمومش کن تا همینجا توی لحظه
از این تنهایی با هم رها شیم

تمومش کن ته این جاده بسته
تهش ماییم که قلبامون شکسته
بگو اینجا کجای قصه ماست
نگاه کن اول راهیم و خسته

تمومش کن بیا از هم جدا شیم
بیا اینقدر تکراری نباشیم
تمومش کن تا همینجا توی لحظه
از این تنهایی با هم رها شیم

گوش کن





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 آبان 1386 :: نویسنده : بنفشه

سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،
می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ!
از این حصار ِ هر ور ِ دیوار!
از این ترانه ی تار...
مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت!
کم کم این حکایت ِ دیده و دل،
که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،
که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!

سلام

این شعر زیبا رو محمد عزیز برام گذاشته

من خواستم تقدیمش کنم به همه شمایی که تو این مدت منو تنها نذاشتید و به یادم بودید

و بهم کمک کردید.

حتی اونایی که با برداشتهای غلط باعث دلخوری خودشون و من شدند ...حرفاتون تلخ بود اما به گوش جون خریدم .... شاید من اشتباه کرده باشم اما اشتباه تو یه طرفه به قاضی رفتن بود که ۱۰۰۰ برابر اشتباه من بزرگ و تلخ بود .

مرسی كه بودید و هستید به زودی میام با یه آپ خوب(نیش)





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 20 آبان 1385 :: نویسنده : بنفشه

توجه توجه .... این پست یه كمی متفاوته ...

اگر كسی تونست تفاوت رو احساس كنه:

سنگ قبرم را نمی سازد کسی

مانده ام در کوچه های بی کسی

بهترین دوستم مرا از یاد برد

سوختم خاکسترم را باد برد.

بعدا میام میبینمتون.... فعلا قربونتون بچسبم.

بهنوش جونم تولدت مبارك .یه دنیا آرزوهای خوب هدیه من به تو خواهر مهربونم (خواهر مهربون مثل خرس مهربونه؟)

آباجی خانوم تبلدت مبارك

اما امشب اتفاق خوبی میافته ...تبلد خاله بهنوشه ....

آی الان دلم میخواد با كله برم تو دیوار ... برم ؟!از بس كه همه گریه و زارینتو خونمون .

آی پدرام دروغ گفتم مث یه حیوان نجیب و وفادار ....متو كلوپرامید هم تاثیر نداشت ....

حال عمومیم خوبه ...اما خصوصیه رو باید پردههاش رو عوض كنم ...هم مدلش كهنه شده و هم پارچش كلفته آفتاب گیر نیست .... باید یه حریری چیزی بزنم ت روشن بشه ...

نه اون شنبه و نه این شنبه و نه هیچ شنبه كذایی دیگه ای اتفاقی نیافتاد.انقدر به من گیر نده .

تازه قابل تو جه اونایی كه میخوان بدونن و هی تو تحریریه از من میپرسن :

اما كلا ..........گیر نده دیگه چیزی ندارم كه بگم .

فچ كنم فردا ختم دارن ...آی من دلم نمیخواد برم ختمSmiley.

حالا هم بگذریم بابادیروز رفت آوردنش و امروز مراسم بودن .... البته تا اینجا كارا رو انجام بدن كلی طول میكشه

اخه بنده خدا رفته بود تفریح...فچ كنم انقدر از خوشحالی بال در آورده بود كه ....Smiley

خلاصه اینكه تا 6-7 نشستن و بعدم رفتن اصفهان تا جنازه رو بیارن و ...

منم Smileyشدم .... انگار منتظر بودم یكی به من یه اجازه برای شادی بده ....Smiley

حالا من هی گریه میكنم هی یاد كاراش میافتم خندم میگیره ... رفتم تو آپشزخونه یكی خندیدم یكی گریه كردم یهوSmileyپس گردنم سوخت ....داداشم بود كه زد ...گفت یا بخند یا گریه كن ...مردم الان فكر میكنن داری مسخرشون میكنی.

از عروسی كه اومدیم دیدیم كه خونمون تبدیل شده به یه مسافر خونه غمگین ....لابی هتل بود فچ كنم ۱۰۰ نفری میشدنSmileyگفتیم چی شده كه آیا شده....فخمیدیم عمو جون بابا جون عمرش رو داده به زن عمو جون بابا جون ..... بعدم همه با هم در سوگ گریه كردیم .

خیلی خوش گذشت اما خوشی زیاد مهلت نیاورد(فچ كنم اون دوام بود ...نه!!!!

عروسی خواهر ریحان بود .... خیلی خوش گذشت با بیتا و فری چش قشنگ،كلی خندیدیم

ای داد با با من غلط کردم رفتم عروسی ... سه روزه که قاط زدم حسابی از سر درد .

چطورید یا چرا؟!

سلام!

!!!؟؟؟؟؟؟؟)





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آبان 1385 :: نویسنده : بنفشه

دلم برات تنگ شده ...باور كن راست میگم .

در این تنهایی كه خواب از چشمانم ربوده است

به تو می اندیشم .می دانی اگر دوست داشتن تو كار اشتباهی است

پس قلبم به من اجازه نمی دهد كار درستی انجام دهم

چرا كه در تو غرق شده ام و هرگز بدون حضور تو در كنارم نجات نخواهم یافت . من همه وجودم را نثار میكنم تا تنها یك بار دیگر در كنارتو باشم تمامی زندگی ام را به خطر می اندازم تا تو را یك بار دیگر در كنارم حس كنم . چرا كه قادر نیستم تنها با خاطره سرودمان زندگی كنم . من همه وجودم را در راه عشق تو فدا میكنم

محبوبم !!!

می توانی مرا حس كنی و تصور كنی كه من به چشمانت خیره شده ام

تو را به روشنی میبینم زنده و جاودانه در ذهنم جای گرفته ای . با این حال همچون ستاره بخت من از من دور هستی . من امشب همه وجودم را در راه عشق تو فدا میكنم .

رویایی دیدم  ؛  رویایی غریب . در رویا  یك آرزوی من برآورده میشد ؛ هر آرزویی كه میخواستم .اما من آرزوی ثروت یا خانه ای با شكوه نكردم .آنچه كه آرزو كردم تنها یك روز دیگر بودن در كنار تو بود . یك روز دیگر ؛ زمانی دیگر ؛ غروبی دیگر در كنار تو . و آنگاه شاید راضی میشدم .اما می دانم كه همان یك روز با تو بودن باز هم در دل من تمنای یك روز دیگر با تو به سر بردن را بر جای می نهد .

قبل از هر چیز دعا میكردم زمان به آرامی سپری شود .تلفن را قطع میكردم .تلویزیون را خاموش میكردم .تو را ثانیه به ثانیه در آغوش میگرفتم و میلیونها بار میگفتم : 

دوستت دارم

 و این تمامی آن كاری بود كه من در آن یك روز با تو میكردم.هر شب در رویاهایم تو را می بینم و حس می كنم .اینگونه است كه درمیابم تو هنوز وجود داری و از دوردست ها به رویایم پا میگذاری .تا به من نشان دهی كه هنوز با منی.دور یا نزدیك هر جا كه هستی مهم نیست.حس می كنم قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید .تو یك بار دیگر در را می گشایی و میهمان قلبم میگرد و قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید

عشق تنها می تواند یك بار تو را بنوازد و تا ابد باقی بماند و تا پایان عمر تو را رها نكند عشق آن زمانی بوجود آمد كه من به تو عشق ورزیدم آن لحظه راستینی كه در آغوشت گرفتم لحظه ای كه همواره در زندگی ام جاودان خواهد ماند آن زمان كه در كنارم هستی از هیچ چیز نمی هراسم

و می دانم كه قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید ما تا ابد اینگونه خواهیم ماند و در قلبم تو را حفظ خواهم كرد

و قلبم ؛ آری قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید

***********************

خوش به حالش چقدر دلش صافه و چقدر قشنگ احساساتش رو بیان میکنه ادم بهش حسودی میکنه ... راستی بچه ها کسی هست که در باره نظریه عالم زر اطلاعی داشته باشه؟؟؟!!!!!!!!!

************************************

شهرام جونم ممنونم که پیش اما رضا برام دعا کردی

مهدیه و محمد عزیز از شما هم ممنونم به خاطر زحمتایی که میکشید

پدرام جان خیلی ازت ممنونم که قابل دونستی

آقا سیروس ما خوشحال میشیم شما رو ببینیم

امیر عزیز یه فوضولی طلب من تا بگی چرا میخوای بری؟!

و .....

همه اونایی که اومدن و بهم سر زدن و حالم رو پرسیدن .

عرض کنم که من همچنان و کماکان دنبال توپ سرنوشتم و دارم میرم ببینم بالاخره کی قراره گل بشه بلکم ما هم خنده ای رو لبمون بشینه.

من هنوزم دلم براش تنگه ......

راستی شهرام من هنوزم حاضرم همه چیز رو بدم تا ذهنم پاک بشه ها.........

سراغ داری خبرم کن .





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 مهر 1385 :: نویسنده : بنفشه

الو سلام منزل خداست؟

الو سلام منزل خداست؟

 این منم مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

 شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

 به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟

 الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

 چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر صدای من چطور؟

 خوب و صاف و واضح و رساست؟

 اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم شنیده ام

 که گریه بر تمام دردها شفاست

 دل مرا بخوان به سوی خود ........

سلام خدا جونم...

سلام

تا حالا شده که بعد یه مدت مدید برید پیش مامان و بابا تون یا نگاهشون کنید و بعد احساس دلتنگی شدیدی بکنید؟احساس کنید چقد از خودتون بدتون میاد و یا چقد از اینکه بزرگ شدید نفرت دارید؟ احساس میکنید که از وقتی بزرگتر شدیم و به اصطلاح عقل رس٬ چقدر از پدر و مادرامون دور شدیم؟؟

دیشب از سر کار که رفتم خونه خیلی خسته بودم ساعت ۹.۳۰ تازه رسیدم خونه .

بابا در رو باز کرد و تا رفتم و سلام کردم گفت:

-  سلام بابا ....خسته نباشی.

همیشه همینو میگه ها (آخه من معمولا اخرین کسی هستم که میرسم خونه البته به جز داداشم که همیشه بیرونه و از بیرون مرخصی میگیره میاد خونه و ما بهش میگیم مارکو پولو.چون همش تو سفرو جاده و .....است البته اگر سرکار نباشه اونا دارن تونلهای جاده پردیس رو میسازن )اما دیشب یه جور دیگه بود ...دلم هری ریخت پایین و بغض کردم .نمیدوم چرا؟؟.رفتم تو اتاقم و لباسامو عوض کردم . میخواستم بیام بیرون دیدم مامانم اومده تو دستش یه لیوان شربت خنکه و تو یه دستش یه لیوان چایی.

- بیا هر کدوم رو که میلت میکشه الان بخور.البته به نظرم شربت بخوری بهتره خنک میشی اینهمه عرق کردی و تو گرما بودی.

اول تعجب کردم اما گفتم : خوب خودم میریختم دستت درد نکنه.

مامانم خندید و بعدم رفت بیرون منم شربت رو بردم پیش بابا و تعارف کردم بابا نخورد رفتم و نشستم روبروش نمیدونم چرا اما همش داشت منو نگاه میکرد یه جوری بودن.

بعدم بیتا اومد ٬علیرضا تو بغلش بود کلی با هم بازی کردیم علیرضا ریسه میرفت از خنده .... . خیلی زود شام خوردیم ... سر سفره همش مامانم گفت اینو بخور اونو نخور آخه از وقتی مریض شدم همش مواظبه چیزی نپزه (؟؟؟؟)که من دباره قاط بزنم و یا اذیتم کنه

البته همیشه همینطوره و برای همینم هست که من خیلی لوسم.

اما فک کنم خودمم حساس شده بودم چون همش به رفتارشون دقت میکردمو در تعجب

بعضی وقتا احساس میکردم هنوز اونارو خوب نمیشناسم

بعضی وقتا میگفتم خدایا این چین و چروکا کی اومد که ما نفهمیدیم کی موهاشون سفید شد که من ندیدم

بعدش بغضم میترکید که هیهات چقد از پدر و مادرم غافلم .اما همش مواظب بودم که نفهمن دارم گریه میکنم .اما بازم هیهات که اونا زرنگ تر از این حرفان.

اخر شب هر کاری میکردم نمیتونستم بخوابم بلند شدم و رفتم تو حال تو تاریکی نشستم

فک کنم اونا متوجه نشدن چون بابا داشت به مامان میگفت:

- از وقتی مریض شده هم از نظر جسمی ضعیف شده هم روحی .ببین چقد رنگش زرد شده ...شبا تو خواب ناله میکنه .امشبم که همش داشت گریه میکرد نمیدونم چش شده .این یا عاشق !!!!!!!!!!!!!!!!! شده یا یه مشکل دیگه داره .شایدم به خاطر مریضی بیحوصلس ... بیا این چند روز که تعطیله ببریمش اصفهان و .......

باورت نمیشه بقیشو نمیشنیدم از بس دلم گرفت باز رفتم تو اتاق و زدم زیر گریه.نمیدونم کی خوابم برد .اما وقتی بیدار شدم ۴ صب بود و من مثل بید میلرزیم.

نمیدونم چرا لرز کرده بودم .کولر و خاموش کردم ...دوتا پتو ... سه تا پتو ...  بی فایده بود نمیشد که نمیشد .رفتم مامانو صدا کردم .ترسید تیز بلند شد و نشست گفت :

- جانم .... چیه مامان؟؟!!

 میتونستم تو تاریکی ترس و اضطراب رو تو چشماش بخونم.

- مامان سردمه ...کولرو هم خاموش کردم ...زیر پتو هم رفتم اما فایده نداشت.

- بیا اینجا بخواب.

صدای بابام بود که بیدار شده بود....رفتن کنار و وسط خودشون برام جا باز کردن .

رفتم وسطشون خوابیدم ...گرم بود خیلی گرم .با اینکه کولر اتاق مامانینا قوی تره و معمولا رو دور زیاد.وقتی خوابیدم مامان بغلم کرد.نمیدونم چند ثانیه طول کشید تا بخوابم اما وقتی داشتم میخوابیدم نمیدونم چرا اشکام بند نمیاومد

احساس کردم چقدر دوس دارم بازم مثل بچگی هام بشم و اینجا باشم .مثل اونوقتایی که همیشه پیش مامان و بابا بودم.

احساس میکنم چقدر در مقابل پدر و مادرم نامردی کردم .انقد تو مشکلات و مسائل شخص خودم غرق شدم که اونا وربا تموم مسائل ومحبتاشون فراموش کردم.

دلم تنگ شده برای اون روزایی که روی پای بابا میشستم و با هم لی لی لی لی حوضک بازی میکردیم یا اون روزایی که بعد حموم مامان میشست و موهامو ۴۰ گیس میبافت و بعدم یه لباس خوشگل که از صب چشماشو گذاشته بود پاش تا دوخته بود تنم میکرد و میرفتیم پارک .

حالا دیگه من حوصله حرفای بابا و نصیحتاش رو ندارم و از سلیقه مامان خوشم نمییاد و میگم لباسایی که تو میدوزی مدلشون قدیمیه.

اونا رو محکوم میکنیم که چون یه نسل از ما عقب تر هستن ٬پس تفاوت فرهنگ و سلیقه داریم و نمیتونن مارو درک کنن.

نه بابا اینطوریا هم نیست. این ماییم که دیگه نمیتونیم اونارو درک کنیم . انقد تو دنیای خوش خیالی و بچه گانمون فرو رفتیم که یادمون رفته ما زاده و بزرگ شده همین پدر و مادریم و هر چی داریم از اونا داریم.

مامان جون و باباجون عزیز:

دلم برای همه اون روزای با شما بودن تنگ شده . 

برای تمام اون روزای خوب بچگی دلم تنگ شده ایکاش میتونستم برگردم.

منو ببخشید که انقد تو دنیای پوسیده خودم رفتم که دیگه چشمام شماها رو خیلی کمرنگ می بینه اما همیشه ادعا می کنم شماها تنها موجوداتی هستید که بعد از خدا می پرستمتون . مامان ٬ بابا ..... چیزی برای گفتن ندارم فقط بدونید که خیلی دوستون دارم.

دلم خیلی گرفته از اینکه انقد موجود پست و نمک نشناسی هستم .

شاید باورتون نشه اما از اول تایپ این مطلب تا حالا ۲ بار زنگ زدن که ببینن که من کی میرم خونه .... و من مثل همیشه پی بازیگوشیم .

باید برم .................... برام دعا کنید که خدا یه ذره منو ادم کنه .فك كنم تاین چند ماه كه چه عرض كنم این یكسال با این گریه های شبانه حسابی عذابشون دادم ... فك كنم برای همینه كه هیچ كدوم كارام درست نمیشه و همش گیرم .......

اخ ببین ...من انقد پستم كه بازم دعا میكنم برای عاقل شدن خودم و تغییر روحیه اونا چون همش بازم برای خودم خوبه و ..............

دعا كن برام.

 

 

 





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 شهریور 1385 :: نویسنده : بنفشه

یک جاده همیشه باید انتها داشته باشد                                                             
ای تمام عاشقان هر کجا هستید از شما سوال می کنم:

نام یک نفر غریبه را
در شمار نامهایتان اضافه می کنید؟
یکنفر که تا همین دو روز پیش
منکر نیاز گنگ سنگ بود
گریه گیاه را نمی سرود
آه را نمی سرود
شعر شانه های بی پناه را
حرمت نگاه بی گناه را
و سکوت یک سلام
در میان راه را نمی سرود
ای شما
ای تمام نامهای هر کجا
این دل نجیب را
این لجوج دیر باور عجیب را
در میان خویش راه می دهید؟

راه میدهید؟در شمار نامهایتان اضافه می کنید؟
 
قیصر امین پور

*********************************

 سلام

آی گریه....

دیروز بعد از هرگز مریضی خواستم عین بچه ادم برم بیرون یه کمی بگردم .عین شاسکولا از صب زود بلند شدم تا آماده بشم اما دیدم حوصله بیرون رفتن ندارم گفتم عصری میرم بیرون برای همینم شرو کردم جم و جور اتاقم که مثل کمد آقای وپی شده بود .

در هر جا رو باز میکردم قرررررررررررررر وسیله میریخت بیرون big grin.

بالاخره بعد ۳ ساعت و نیم با کمک مامانم و بابام و خواهرم و اقدی خانوم همسایه پایینی و سقرا خانوم همسایه دو تا کوچه پایین تر و .... جم شد .ولی تازه ساعت شد ۱۱اونوقتم عمم زنگ زد و به بابام گفت بره کارت عروسی پدر جد سه پشت قبل تر از پدر بزرگ عمع دختر عموی پسر دایی پدرم رو بگیره (نوه عموی بابام )rolling eyesworriednerdI don't know.

هی میگم باباجون بیخیال ...ماکه نمیریم پس چرا خودتو اذیت کنی و بری کارت بگیری ....تازه اگر خیلی شعور داشت باید میاورد دم خونه خودمون نه خونه عمه اینا .... گله ای کارت عروسی آورده بودنُ دعوت عمومی بود .بالاخره بابا رفت و مامان نازنینم رو هم با خودش برد و به من گفت مراقب خواهرت باش و البته به اون ۱۰۰ چندان سفارش منو کردsmuglove struck....

اونم نکرد نامردی پسرش رو داد بغل من و تا ساعت ۳ خوابید...خدایی علیرضا (خواهر زادم )بچه توپیه .حتی یه زرblushing کوچولو هم نزد تازه کلی هم بازی میکرد تا نگاش میکردم نیشش تا بناگوشش باز میشد .جل الخالق بچه ۲.۵-۳ ماهه خیلی باحال و تقصه ...کلی کر کره خندس.من بهش میگم اسپاک اما بیچاره گوشاش خیلی هم کوچولو .....

خلاصه ماجرا :

بیتا خانوم تا ساعت ۳ خوابید .فرشته هم که ولو تر از بیتا .مثل خرس افتاده بودن هر کاری کردم بلند نشدن .علیرضا هم که خوابید بیکار بیکار شدم و حس کدبانو گریم گل کرد و خونه رو مرتب کردم و برای شب قرمه سبزی درست کردم .این قرمه سبزی بخت برگشته از ساعت ۱۲ شرو کرد به قل قل کردن تا ۱۱.۳۰ شب .دل وجیگرش هم پخت چه برسه به لوبیاو گوشت و ... .اخر ساعت ۳ حوصلم سر رفت rolling eyesو طی برنامه های بسیار و تفکر های عقلاییthinking و... طی یک حرکت نمادین و در اعتراض به رژیم بعث خواب با یک شورو حال بی سابقه از یک عدد پارچ آب که درون یخچال به سردی گراییده بود استفاده کردم و عنایت کردم خرسهای خواب آلوده رو بیدار کردم.

بیتا که تمام موهاش سیخ شده بود به جای اینکه بخوابه آخه خیلی بدش میاد خیس بشه و این مسئله رو کاملا فراموش کرده بودم وفرشته هم که وضعش معلوم بود ... نه روش میشد حرف بزنه و نه میتونست دودی رو که از کلش بلند میشد قایم کنه 

به همین علت در لحظاتی چند بعد از ماجرای شوک زدگی به یکباره ازسوی دوجبهه صهیونیسم اسرائیلی و امریکایی مورد اصابت ضربات موشکی مشتی و لگدی واقع شدم که یکی از این ضربات درست در مقر اطلاعاتی پهلوم پیکرم وارد شد و الان دارم مثل مار که دروغه اما مثل کرم به خودم میپیچم (اخه زیاد درد نمیکنه ...فقط وقت نشستن و پا شدن).

آتش بس اعلام شد و لحظاتی بعد ما در سازمان امنیت ملی زیر نظر دیر سازمان آقای علیرضا خان دور میز کنفرانس ناهار جمه شدیم و زندگی شیرین شد .

بعد از ناهار نشستیم کل کل و تخته بازی کردن

کلی هرهروکرکر.اما نامردا اونا دوتا من یکی تازه چون بزن و بکش میکردیم علیرضا گریه میکرد تو بغل من بود و من عملا فقط از یه دست و یه پام میتونستم استفاده کنم اما

تا خوردم ...زدن نامردا و من هیچ کاری نتونستم بکنم ...ماماننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن.اینا خیلی نامردن. بعدم دوباره رفتن خوابیدن دیگه اینجوری شده بودم هاtime out - New!at wits' end - New!.

بعد هم مجبور شدم برم بخوابم ... فچ کنم ساعت ۶.۳۰ بود خوابیدم.اما بیدار شدم ساعت ۷.۱۵ بود و خونه سوت و کور بلند شدم و یه نگاهی به اطرافم کردم ...هیچ کس نبود بچه ها رو صدا کردم نبودن اومدم بیام پایین از تخت فحش دادم بهشون اخه اون موقع پهلوم درد میکرد....رفتم گشتم هیچ کس نبود.اومدم دیدم رو مونیتورم یه کاغذ چسبوندن:

بنفشه عزیز:

از آنجایی که تو بسیار نامردی و ما به نامردی تو نرسیدیم دلمان نیامد آب بریزیم روت بنابراین در یک عملیات بچه آدم کنی ما میریم بیرون و تو مجبوری شام رو تنها بخوری.به ما زنگ نزن که جوابت رو نمیدیم.

قربانت بیتا - فرشته

اولش حسابی عصبانی شدم اما بعد خندم گرفت ...زنگ زدم به جفتشون ولی هر دوتا بیشعورا تلفنا مو جواب ندادن.اسمس زدم جواب ندادن.و من در یک تنهایی مطلق فرو رفتم.ماماننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

و چون خود کرده را تدبیر نیست زبان در کام خویش فرو بستیدم.

و وقتی مامان زنگ زد گفتم بچه ها رفتن هله حوله بخرن بلکم که این عذری باشد به جهت تقصیر وو گناه نادانی ام .

در لحظاتی چند که ترس از  جن و پری به سراغم آمده بود تصمیم گرفتم به یکی از بچه ها زنگ بزنم اونم در کمال محبت ۵-۱۰ دقیقه با من حرف زد و چون نمیتونستم بهش بگم که میترسم و دلم میخواد تا برگشتن با بچه ها باهاش حرف بزنم و چون کار داشت مجبور شدم قطع کنم .

ای خداااااااااااااااااااااااااااا شانس که شانس نیست من عندشم .

لوک خوش شانس رو میشناسی؟.... من خواهرشم.

همین حین هم یاد فیلم ساداکو افتادم ...همون که دختره رو مادرش میندازه تو چاه ...اخر فیلم در میاد و پسره از ترس میمیره ..از تو فیلم و تلوزیون در میاد ...بابا خنگ همون که کانال ۴ بیس بار نشون داد و من عین احمقا با اینکه کلی میترسیدم عینشو نگاه کردم .

بنابراین تلوزیون هم از لیست سرگرمی ها خارج شد.

موند یه تلفن که هر باز زنگ میزد من ۱۰ متر میپریدم هر چی به این احمقا زنگ میزدم جواب نمیدادن و هر چی اسمس میدادم که بابا ... خوردم من میترسم بیاید و ... فک میکردن من مسخره بازی در میارم آخه من همیشه همه رو مسخره میکنم .

بالاخره ساعت ۱۱.۳۰ تشریفات آوردن .... رفته بودن برای علیرضا خرید کننو بعدم با امیرشام رفته بودن  بیرون. حالا جالب تر اینکه برای اینکه امیر نفهمه که چیکار کردن گوشیاشونو سایلنت کرده بودن ....نامردا.

اخر شب که اومدن محل سگ به هیچ کدوم نذاشتم انقد ترسیده بودم که تب کرده بودم.

بابام که اومد منم زدم زیر گریه ... کلی مظلوم نمایی و ترس و ... اونم بچه ها رو دعوا و ... بچه هام که ماشالله با زبونشون ... کل ماجرارو تعریف کردن

هرچند بابا منو ضایع نکرد و بازم اونا رو دعوا کرد اما آخر شب به من گفت :

- فک کنم مریض بودی مخت تکون خورده...من از تو انتظار بیشتری دارم ...تو دیگه بزرگ شدی نگفتی اینا تو خواب سکته میکنن و ....

همینطوری بابا داشت منو نصیحت میکرد که مامانم اومد و یه خیره خیره منو نگاه عاقل اندر صفیحی(این منظورم دیوونس نمیدونم دیکتش درسته یا نه ) کرد

گفتم : چی شده ؟

مامان گفت : من شربت آبلیمو درست کردم بخوری حالت تهوت بهتر بشه یا اینکه بریزی رو این بد بختا و خونه زندگی رو به گند بکشی؟؟

به نظر میرسه که بهتره دیگه هیچی نگم .........ماماننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

ببخشید من که نمیدونستم اون شربته آخه توی پارچ چینی که معلوم نیست که آبه یا شربت. 

.....................................

اینم از جمعه زیبای من که تصمیم داشتم برم بیرون

فک کنم اگه میرفتم برای همه بهتر بود





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 شهریور 1385 :: نویسنده : بنفشه

منم غریبی سرگردان در کوچه های عزلت

     کفن پوش یک دل بی مرهم

     تسبیح به دست   از حرمت سایه ها می گذرم.

در مرگ لحظه ها

     از عرصه صدایی کم رنگ

    به آغوش خاموش دلم    فرا خوانده می شوم.

  صدای پای شب را

                         دور از چشم باران

                                          دفن می کنم.

   شاید محبت

 در همین نزدیکی ها باشد





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 30 اردیبهشت 1385 :: نویسنده : بنفشه

کاش می شد عشق را تفسیر کرد
خواب چشمان تو را تعبیر کرد
کاش می شد همچو گلها ساده بود
سادگی را با تو عالم گیر کرد

کاش می شد در خراب آباد دل
خانه احساس را تعمیر کرد
کاش می شد در حریم سینه ها
عشق را با وسعتش تکثیر کرد

              Image hosting by TinyPic

ای کاش می شد لحظه ای در کنارم باشی

ای کاش می شد لحظه ای به فکر من باشی

ای کاش می شد لحظه ای سهمی از زندگی تو بودم

ای کاش می شد لحظه ای پر پروازم بودی

ای کاش می شد لحظه ای یار من بودی

ای کاش..........................ای کاش

ای کاش..........................ای کاش

 





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 اردیبهشت 1385 :: نویسنده : بنفشه

نمی دانم چرا رسوا شد این دل

غریب و بی کس تنها شد این دل

نمی دانم چرا از ابر گریان

 نصیب ما نشد یک قطره باران

 نمیدانم چرا با من چنین کرد

 دل دیوانه را عاشق ترین کرد

 نمی دانم چرا سبزی خزان شد

 وجود خنده ای بر ما گران شد

نمی دانم چرا دلها شکسته

زمین و اسمان از هم گسسته

نمی دانم چرا من را فدا کرد؟





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 فروردین 1385 :: نویسنده : بنفشه

Image hosting by TinyPic

اونی كه می خوام من نه ستارست نه فرشته
اخه من دیگه می دونم
 دوره این حرفا گذشته 

مثل شیرین و نمی خوام
 كه دروغ باشه تو كارش 
عشق فرهاد و ببینه
 ولی خسرو بشه یارش 

مثل لیلا رو نمی خوام
 واسه مجنون ناز بیاره 
بشكنه چینیش و اما
 اخرش تنهاش بزاره 

عشق و رو هوس نمی خوام
 كه فقط یه لحظه باشه 
از پی عشق زلیخا
 پشت یوسف پاره باشه 

نمی خوام از پشت ابرا
 یه فرشته باشه یارم 
كه اگه یه وقت بخوامش
 نتونه بیاد سراقم 

مثل حوا رو نمی خوام
 كه تو عشقش حیله باشه 
كه ادم با خوردن سیب
 از خدا شرمنده باشه 

نمی خوام كه همدم من
 توی عشقش كم بیاره 
من براش دیوونه باشم
 اون بگه دوسم نداره 

اونی كه می خوام من
 نه ستارست نه فرشته 
یكی هست مثل خودم
 ولی اون اخر عشقه

Image hosting by TinyPic





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 فروردین 1385 :: نویسنده : بنفشه

Image hosting by TinyPic

من دیگه غزل نمیگم واسه تو

 

اشكامو هدر نمیدم واسه تو

 

تو دقیقه های تلخ انتظار

 

چه میدونی چی كشیدم واسه تو

 

من می خوام دیگه فراموشت كنم

 

تو بمون با اون غرورلعنتی

 

 قبل رفتنم ولی بذاربگم  

خیلی سنگی ٬ خیلی بی محبتی

 

بعد از این ٬ كاری به من نداشته باش

 

این روزا ٬ روزای تردید منه

 

نمی خوام مثل همیشه رد بشم

  

من می خوام تموم خاطراتمو

 

دستهای حادثه پر پر بكنه

 

 دیگه این قصه رو آخر بكنه

 

 



نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 فروردین 1385 :: نویسنده : بنفشه

Image hosting by TinyPic

یکی را دوست می دارم .

ولی افسوس .......

او هرگز نمی داند .

 

نگاهش می کنم

شاید بخواند از نگاه من

که او را دوست می دارم .

ولی افسوس.......

او هرگز نگاهم را نمی خواند.

 

به برگ گل نوشتم من

که او را دوست می دارم.

ولی افسوس .........

او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند.

 

به مهتاب گفتم ای مهتاب،

سر راهت به کوی او

سلام من رسان و گو

که او را دوست می دارم.

ولی افسوس ...........

یکی ابر سیه آمد ز ره

روی ماه تابان را بپوشانید .

**********************************

سلام :

نمیدنم چرا دیگه نوشتنم نمییاد.

اصلا انگار خل شدم .

باید برم خیلی کاردارم .این آموزشگاه که تاسیس شده خیلی وقتم رو میگیره .

باید تمام وقت وانرژیمو بزارم واسش .

 دعا کنید که خوب پیش بره .

تا حالا که بد نبوده اما خدایی خیلی سخته .





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 18 فروردین 1385 :: نویسنده : بنفشه

سلام !!!

تنهایی...تنهایی ...تنهایی.

..........

Image hosting by TinyPic

تو مسلخ نگاه تو

شب به سفیدی می‌زنه

شمع پروانه میشه

پروانه آتش می‌زنه

تو مسلخ نگاه تو

سكوت غوغا می‌كنه

خورشید آسمون عشق

آمده بلوا می‌كنه

تو مسلخ نگاه تو

ستاره‌ها جون میگیرن

جنون و عقل عاشقا

از اون نگات خون می‌گیرن

تو مسلخ نگاه تو

عاقلا دیوونه میشن

 واسه یه روز از گریه‌هام

دریاها پیمونه میشن

وای اگه فاصلمون بشه به وسعت زمان

صدای خنده دلم همش بشه آه و فغان

میخوام بدونی كه فقط نگاه تو جون منه

اگه ببندی چشماتو زندگی مدیون منه





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 اسفند 1384 :: نویسنده : بنفشه


یک نفر از کوچه ما عشق را دزدیده است

این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است

دوره گردی در خیا با نها محبت میفروخت

گوییا او هم بساط خویش را بر چیده است

عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم عشق را

از غنچه های کوچه باغی چیده است

عشق بازی در خیابان مطلقا ممنوع شد

عابری این تابلو را دور میدان دیده است

یک چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است

چشمکش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است

میروم از شهر این دلسنگهای کور دل

یک نفر بر ریش ما دلریشها خندیده است

 

 





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 اسفند 1384 :: نویسنده : بنفشه

بعد از این به همه عشق جهان میخندم

به هوس بازی این بی خبران میخندم

من از ان روز كه دلدارم رفت به غم و شادی عشق دگران میخندم

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

كارم از گریه گذشته است به ان میخندم





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 آذر 1384 :: نویسنده : بنفشه

دلم گرفته آسمون                        نمیتونم گریه کنم

شکنجه میشم از خودم                نمیتونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها                     رو سینه ی من اومده

آخ داره باورم میشه                     خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون                        از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی                       یه عمره که در به درم

حتی صدای نفسم                        میگه که توی قفسم

من واسه آتیش زدن                      یه کوله بار شب بسم

دلم گرفته اسمون                         یکم منو حوصله کن

نگو که ازاین روزگار                        یه خورده کمتر گله کن


منو به بازی میگیرن                        عقربه های ساعتم

برگه تقویم میکنه                           لحظه به لحظه لعنتم


               آهای زمین یه لحظه  تو نفس نزن

          نچرخ تا آروم بگیره ، یه آدم شکسته تن





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 آذر 1384 :: نویسنده : بنفشه

بر نگه سرد من به گرمی خورشید

می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت

تشنه ی این چشمه ام، چه سود، خدا را

شبنم جان مرا نه تاب نگاهت

 

جز گل خشكیده ای و برق نگاهی

از تو در این گوشه یادگار ندارم

زان شب غمگین كه از كنار تو رفتم

یك نفس از دست غم قرار ندارم

 

ای گل زیبا، بهای هستی من بود

گر گل خشكیده ای ز كوی تو بردم

گوشه ی تنها، چه اشك ها كه فشاندم

وان گل خشكیده را به سینه فشردم

 

آن گل خشكیده، شرح حال دلم بود

از دل پر درد خویش با تو چه گویم؟

جز به تو، از سوز عشق با كه بنالم

جز ز تو، درمان درد، از كه بجویم؟

 

من، دگر آن نیستم، به خویش مخوانم

من گل خشكیده ام، به هیچ نیرزم

عشق فریبم دهد كه مهر ببندم

مرگ نهیبم زند كه عشق نورزم

 

پای امید دلم اگر چه شكسته است

دست تمنای جان همیشه دراز است

تا نفسی می كشم ز سینه ی پر درد

چشم خدا بین من به روی تو باز است 





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 6 مهر 1384 :: نویسنده : بنفشه

از چه بنویسم ،از که بنویسم؟؟؟

نمی نویسم چون شاید کوچکترین علامت حضورم ، کوچکترین علامت بودنم ، از ذهن تو پاک شود.

نمی نویسم شاید به نبودنم عادت کنی . نمی نویسم که مرگم را باور کنی ، من نمی نویسم چون

تو را خسته تر نکرده باشم ، نمی نویسم چون زودتر فراموشم می کنی ، نمی نویسم چون باخته ام

نمی نویسم چون شکسته ام، نمی نویسم چون خسته ام، نمی نویسم چون مرده ام.

نمی نویسم چون ...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت ، در تهاجم با زمان آتش زدم ، کشتم.

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم، یک کلام در جزوهایم هیچ ننوشتم، من به عشق منتظر بودن

همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت ، عشقم مرد ، یارم رفت...

اره این منم و دیگه نمی دونم باید از چی و از کی و اصلا برای چی بنویسم

شاید نه امروز  که یک هفته پیش  و نه یک هفته پیش که هر روز این حس رو داشته باشم دیگه چیزی برام معنا ندارهنمی دونم سر در گمم انگار چیزی رو گم کردم و حالا به دنبالش میگردم اما هر چی بیشتر میگردم کمتر پیدا میکنم





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 شهریور 1384 :: نویسنده : بنفشه


سلام !

آن قدر قوی باش تا هر روز با زندگی روبه رو شوی.

نمی دونم مال کیه اما باحاله یارو نفسش از جای گرم درمیاد.

به نام خدا

ای همیشه خوب

ماهی همیشه تشنه ام

درزلال لطف بیكران تو

می برد مرا به هركجا كه میل اوست

موج دیدگان مهربان تو

زیر بال مرغكان خنده هات

زیرآفتاب داغ بوسه هات

- ای زلال پاك!-

جرعه جرعه می كشم تورا به كام خویش

تا كه پرشود تمام جان من زجان تو! 

ای همیشه خوب!

ای همیشه اشنا!

هرطرف كه می كنم نگاه 

تا همه كرانه های دور

عطر وخنده وترانه می كند شنا

درمیان بازوان تو!

ماهی همیشه تشنه ام

ای زلال تابناك!

یك نفس اگر مرا به حال خود رها كنی

ماهی توجان سپرده روی خاك!

راستی تا حالا برای شما پیش اومده که یه چیزی براتون تداعی خاطره کنه اون چیز هر چیزی میتونه باشه مثل یه عکس نقاشی و یا هر چیز دیگه ای

Missing You Every Moment...

این عکس برای من مملو از خاطره است .

یاد شمشک یاد فشم و ........ می افتم

بعضی وقتا دلم برای خودم میسوزه احساس میکنم خیلی احمقم .......بگذریم





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 13 شهریور 1384 :: نویسنده : بنفشه

سلام

اگه برای دیدن من یا اتفاقی اومدین باید بگم

خوش اومدید قدمتون روی چشم

 

لحظه های زندگی

تو زندگی لحظه هایی هست که احساس می کنی دلت

واسه یکی تنگ شده

اونقدر که دلت می خواد اونارو از رویاهات بگیری و واقعا

بغلشون کنی

000000

 که در شادی بسته می شه، یه در دیگه باز میشه

ولی اغلب اوقات ما اینقدر به در بسته نگاه می کنیم که اون

دری رو نمی بینیم که واسمون باز شده

000000

دنبال ظواهر نرو، اونا می تونند گولت بزنند

دنبال ثروت نرو، چون براحتی از کفت میره

دنبال کسی برو که خنده رو رو لبت میشونه

چون فقط یه لبخند میتونه کاری کنه که یک شب تاریک روشن به نظر برسه

اونی رو پیدا کن که باعث میشه قلبت لبخند بزنه

000000 

خوابی رو ببین که آرزوشو داری

اونجایی برو که دلت می خواد بری

اونی باش که دلت می خواد باشی

چون تو فقط یه بار زندگی می کنی

و فقط یه فرصت واسه انجام تمام کارهایی که دلت میخواد انجام بدی داری

000000 

بذار اونقدر شادی داشته باشی که زندگیتو شیرین کنه

اونقدر تجربه که قویت کنه

اونقدر غم که انسان نگهت داره

و اونقدر امید که شادت کنه

000000 

شادترین مردم لزوماً بهترین چیزا رو ندارن

اونا فقط از چیزایی که سر راهشون میاد بهترین استفاده رو می کنن

روشنترین آینده ها همیشه بر پایه یه گذشته فراموش شده بنا میشه

تو نمیتونی تو زندگی پیشرفت کنی مگه اینکه اجازه بدی

خطاها و رنجهای روحی گذشتت از ذهنت بره

000000 

وقتی به دنیا اومدی، گریه می کردی

و هر کسی که اطرافت بود می خندید

یه جوری زندگی کن که آخرش

تو کسی باشی که میخندی و هر کسی که اطرافته گریه‌کنه

000000 

لطفاً این پیغامو واسه همه کسایی بفرست که واست یه

معنایی دارد (من که این کارو انجام دادم)

واسه اونایی که تو رو می خندونن وقتی که بهش نیاز داری

واسه اونایی که باعث میشن بخش روشنتر قضایا رو ببینی

وقتی که واقعاً دلتنگی

000000 

 اگه نفرستادی، نگران نباش

هیچ اتفاق بدی واست نمیفته

تو فقط فرصت اینو از دست میدی که

روز یه نفرو با این پیغام روشن کنی

 000000

سالها رو نشمر -- خاطره ها رو بشمر

000000 

مقیاس عمر تعداد نفسهایی نیست که فرو میبریم

بلکه لحظه هاییست که نفسمونو بیرون میدیم

بازم می بینمتون

 





نوع مطلب : شعر و متن ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 شهریور 1384 :: نویسنده : بنفشه


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : بنفشه
نویسندگان
نظرسنجی
كدوم رو بیشتر دوس داری








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :